رییس!ازلینک سیدعطاءالله(مهاجرانی)

شیمون پرز یکی از شخصیت های [خناس]کلیدی غاصبان قدس است. در شش دهه گذشته، یعنی از آغاز شکل گیری رژیم اشغالگر تا به امروز در بسیاری از عرصه ها نقش کلیدی داشته است. در یک کلام او پدر صنایع نظامی و سلاح هسته ای غاصبان قدس است...تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای را هم از سال 1949 شروع کرده است!

تازگی کتابی می خواندم با عنوان :" آینده اسراییل"(1) این کتاب مصاحبه رابرت لیتل روزنامه نگار و رمان نویس یهودی با پرز است. برای این که پس از گذار قرون از روزگار سعدی به سخن حکیمانه سعدی ایمان بیاوریم که:

دانی که چه گفت زال با رستم گرد

دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد

باید این کتاب را خواند. تا به چگونگی ساختار و استراتژی غاصبان قدس پی برد. علاوه بر آن کتاب سرشار از داوری در باره شخصیت های سیاسی شصت سال اخیر است. یکی از آن ها عرفات است.

از دید پرز عرفات دو ویژگی مهم داشته است. یکم: برایش بسیار اهمیت داشته که او راچی وچگونه خطاب کنند!

ترجیح عرفات همیشه این بود که به او پرزیدنت بگویند! که تا بود غاصبان قدس نگفتند. عرفات به" رییس" خرسند بود! شرح این ماجرا را پرز به تفصیل توضیح داده است. می گوید متناسب با شرایط ملاقات و مذاکره به او عنوانی می دادم.. از شیوه آرایش صندلی ها در ملاقات با عرفات می گوید؛ که چقدر دوست داشت مثل صحنه ملاقات های رییس جمهور آمریکا باشد!

دوم:می گوید عرفات گمان می کرد همه چیز را بهتر از دیگران می داند. سیاست، اقتصاد، تاریخ، ادبیات، حتی می گفت او متخصص تاریخ یهود است.

گمان می کردم پرز به اعتبار موقعیتش لابد در باره عرفات و شخصیت عرفات اغراق کرده است. در مصاحبه مفصل یاسر عبد ربه دیدم او هم به همین نشانه ها در شخصیت عرفات اشاره کرده است.

عبدربه می گوید عرفات خودش را بهترین مذاکره کننده می دانست، در حالی که چنین نبود. می گوید ما حتی در مذاکرات کمپ دیوید در زمان کلینتون هیچ طرحی به همراه نداشتیم. وقتی غاصبان قدس پیشنهاد می کردند. ما تنها می توانستیم در باره پیشنهاد آنان حرف بزنیم. به عبارت دیگر ابتکار عمل در مذاکرات دست غاصبان قدس بوده است.

از این ماجرای عرفات می خواهم به نکته ای اشاره کنم. دولت ها و حکومت ها از آنجا که قدرت و ثروت و تبلیغات را در دست دارند؛ دچار این توهم می شوند که فهم انان از مسایل بهتر از دیگران است. این واهمه آنان طبیعی ست که با رواج تملق در ژرفای ذهن و جانشان رسوخ پیدا می کند. کسی هم دیگر به این سخن پیامبر صلوات الله علیه نمی پردازد که فرمود:

برچهره مدیحه سرایان خاک بپاشید!

خاک نشانه ای است که راه چشم را می بندد و به بیننده امکان نمی دهد که واقعیت ها و حقایق را به درستی ببیند و بشناسد.در واقع سخن پیامبر تمثیلی ست که مثل خاک، تملق راه را بر شناخت می بندد.

عرفات هم مثل بسیاری دیگر می کوشید که نمودش از بودش متفاوت جلوه کند. این دوگانگی به گاه امتحان سرنوشت یک ملت را با مخاطره روبرو می کرد.

عبدربه می گوید در معاهده اسلو به عرفات عنوان رییس داده نشد...

مشکل عرفات در مذاکرات این بود که او یک مذاکره کننده توانمند نبود...در سال 1995 شیمون پرز از عرفات خواست که اجازه دهد پنج خیابان در شهرک های یهودی نشین برای تسهیل در انتقال ساخته شود. ما شیوه غاصبان قدس را می شناختیم؛ اگر به آن ها اجازه ی پنج خیابان بدهیم؛ پنجاه خیابان می سازند. خیابان های فرعی را تبدیل به اتوبان می کنند... عرفات پذیرفت...در کمپ دیوید غاصبان قدس پیشنهاد کردند که بیست در صد اراضی غزّه و کرانه غربی به آن ها واگذار شود. در طول مذاکره تا 9 در صد هم رضایت دادند. اما ما هیچ طرحی نداشتیم!(الحیات 22 نوامبر/2008)

شاید نخستین بار بود که یکی از یاران نزدیک عرفات از درون به شیوه مدیریت و حکومت عرفات پرداخته است. رهبری که اسیر تعارفات و تشریفات بود و گمان می کرد او به تنهایی بیش از همه می داند

 

/ 0 نظر / 5 بازدید