ناسازگاری فرهنگی در جامعه صنعتی باخود- طنز

گسترش فرهنگ مسائل جنسی

1بچه تخسه از مامانش میپرسه: مامان جون، این مملی  طبقه پایینی از کجا اومده؟ مامانه میگه: یه روز باباومامانش یه کدو خریده بودن،وقتی بریدنش ممد از توش دراومد. بچهه باز میپرسه: پس این عباس طبقه بالایی از کجااومده؟ مامانش میگه: اونم مامانش یه کلم خریده بود، وقتی وازش کرد، عباس توش بود. بچهه یه سری تکون میده، میگه: عجب! پس فقط تو طبقه ما بکنبکنه!

برخی تولیدات جامعه صنعتی

2یه خانم هرکار میگرده ارضا نمیشده، آخرش میرهسکس شاپ، میگه: ببخشید من یک آلت مصنوعی میخواستم. فروشنده اشاره میکنه به ویترینپشت سرش میگه: کدوم یکی رو میخواین؟ یکم فکر میکنه، میگه: اون قرمزه رو. فروشنده میگه، ببخشید خانوم، ما کیر قرمز نداریم! اشاره میکنه میگه: اوناهابابا، اون قرمزه بالا سمت چپ. مرده یک نگاهی میکنه، میگه: شرمنده خانوم کپسولآتشنشانیمون فروشی نیست!

یکی ازمشکلات جامعه صنعتی اختلالات جنسی ،اختلال نعوذدرمردان وبی میلی جنسی درزنان ودوجنسیته

3الهام سخنگودولت میگه خیار!!!پائین آمده ولی گوجه بالارفته ولی قدرت خریدمردم بالارفته! مرده میره خیاربخره میبینه بالارفته!!! ازگرونی  داشته ضجه میزده و میگفته: نوار بهداشتی بدین! نوار بهداشتی بدین! ملت میگن: بابا حالا تو این هیرویری نوار بهداشتی میخوای چی؟یارو میگه میخوام خون گریه کنم!

جامعه صنعتی وناباروی زنان استفاده ازروش علمی یامراجعه به فالگیر

4دختره میره پیش فالگیر میگه: آقای دکتر من نازام . فالگیره هم نگاه میکنه با خودش میگه بگذار یک حالی بکنیم! خلاصه به دختره میگه بلوزشو دربیاره، بعد شروعمیکنه مالوندن پستونای دختره! دختره شاکی میشه، میگه: آقای دکتر، من نازام،چرا سینه ام و گرفتی؟! فالگیره خودشو میزنه به عصبانیت، میگه: خانم شما که از فالگیری,وفال قهوهچیزی نمیدونید، خواهش میکنم مداخله نکنید! بعد یک مدت دختره رو میخوابونه رو تخت وشروع میکنه با جای دیگش ور رفتن. باز دختره اعتراض میکنه که بابا نازائی چه ربطی بهاینجای آدم داره؟! فالگیره هم جواب میده که شما ازفالگیری چیزی نمیدونید، من دارممعاینتوت میکنم! خلاصه بعد یک مدت کار بیخ پیدا میکنه و فالگیره شروعمیکنه به کردن، اون هم چه کردنی!! وسطای کار، دختره میگه: ببخشید آقای دکتر، میشهاون درو ببندید؟ فالگیره میگه: واسه چی؟ دختره میگه: آخه مردم تو راهرو هم چیزی ازعلم فالگیری نمیدونن، خدای نکرده فکر میکنن شما دارید منو میکنید!

تعددزوجات درجامعه صنعتی

5 مرده دو تا زن داشته. یک روز زن اولش زنگ میزنهدفترش، با کلی ناز و ادای شوهر خفه کن میگه: عزیزم، چرا یک سر به من نمیزنی؟! کلیخرید دارم. شوهر هم میگه: چشم خانوم، حتماٌ یک سر میام. هنوز گوشی رو نگذاشتهبوده زمین که زن دومش زنگ میزنه و باز با همون تریپ عشوه میگه: عزیزم چرا نمیایپیشم، مگه نمیدونی مریض احوالم؟! و باز هم مرده میگه: چشم عزیزم، حتما میام پیشت. خلاصه عصر میشه اول میره یک سر به زن اولش میزنه و خلاصه اوضاع گرمتر از معمول میشه و کار به جاهای باریک میکشه. کارشون که تموم میشه، مردهمیگه: خوب عزیزم پاشو بریم بزازی لباس بخریم، زنه هم که مشکلش حل شده بوده میگه: نهعزیزم باشه یک وقت دیگه. خلاصه خداحافظی میکنه و میره سراغ زندوم و خوب دور از ذهن نیست که اونجا هم دکتربازی به جاهای باریک میکشه و جناب شوهریک ربع تلنبه زدن پیاده میشه!! کارشون که تموم میشه، باز میپرسه: عزیزم میخوایبریم دکتر معاینت کنه؟ زنه هم میگه: نه حالم الان بهتره، بعداٌ میریم! بعد از پایانهر دو ماجرا، مرده میگه:عجب!هم دکتر ه هم بزاز!نمیدونستیم!

6 یک بابایی دوتا همسر بلوچ داشته ، شب زفاف بهشون میگه: شما دوتا تو این اتاق لخت شید تا منم آماده شم. خلاصه خودش میرهتو اتاق بغلی، لباساشو در میاره و یک فروند کاندوم فرد اعلا هم میکشه و برمیگرده تو اتاق. تا میاد تو، یکی از همسراش  برمیگرده به اون یکی میگه: اورهماه پری سیل کن چون نوکین کیری داره آنگهش پلاستیک در نبوته!! (الترجمه الپارسی(!): ماه پری ببین چه کیر نویی داره، هنوز از پلاستیک در نیومده!!!

آسیب های اجتماعی جامعه صنعتی

7مرده با دوتا از رفقاش تو کافه نشسته بودن، هر سه تا هم دستتاً دمق! خلاصه شروع میکنن به درد دل، اول یکی از رفیقاش میگه: دیروز تو کیف دخترم یک بسته سیگار پیدا کردم، آی حالم گرفته شد. تاحالا فکرشم نمیکردم که دخترم سیگاری باشه. اون یکی رفیقش میگه: بابا این که چیزی نیست، من پریروز تو کیف دخترم یک بست مواد پیدا کردم، ازون موقع تاحالا فقط میخوام بمیرم! عمری فکر نمیکردم دخترم عملی باشه. مرده یک آه از ته دل میکشه، میگه: بابا اینا که چیزی نیست. من دیروز تو کیف دخترم یک بسته کاپوت پیدا کردم. تا امروز فکرشم نمیکردم که دخترم کیر داشته باشه!دوجنسیتی باشه !

8یک بابایی میخواسته زن بگیره، منتها طرف آخرادعای غیرت بوده و میگفته: کسی که بخواد زن من شه، باید چشم و گوشش بسته باشه! روشتشخیص چشم و گوش بستگی اش هم این بوده، که هرجا میرفت خواستگاری، ایشونمیگفته من بایدتو خلوت با دخترتون صحبت کنم. توی خلوت هم ایشون معاملشو در میاوردهو از دختر مردم میپرسیده: اسم این چیه؟ خب البته تو این دوره و زمونه هم که بچههشت ساله هم میدونه اسم اون چیه، نتیجتاٌ هرجا میرفته، دختره میگفته: اینکــیـــره!! و طرف هم شاکی میشده که: نه! من این دختر رو نمیخوام! خلاصه یکی دوسالاین وضع خواستگاری ادامه داشته، تا یک بار میره یک جا خواستگاری و وقتی نوبت بهمراسم کیرشناسی میرسه، دختره میگه: این شوشوله! مرده خیلی حال میکنه،با خودش میگه: این همونیه که من میخوام! دختر باید اینجوری چشم و گوش بسته باشه. خلاصه ازدواجمیکنند و آخرای ماه عسلشون، یک شب مرده با خودش میگه: الان دیگه وقتشه که خانومبدونه اسم این چیه! خلاصه میره پیش خانومش و آلت رو میکشه بیرون و میگه: عزیزم یادته وقتی اومدم خواستگاریت، ازت پرسیدم اسم این چیه، تو گفتی شوشوله؟ دخترهمیگه: آره عزیزم، یادمه. مرده میگه: عزیزم اسم اصلی این کیره نه شوشوله! دختره هممیگه: عزیزم، من خودم میدونم کیر چیه. ولی جلو کیرهایی که من دراینترنت دیدم، این همونشوشوله!

9پسره شب خونشون خالی بوده، زنگ میزنه دوست دخترش بیاد. کلی قول میگیره اگربیام دست بم نزنی ،خلاصه میادودوتایی میشینن و پسره   لبای اونو بمدت یکساعت بمک میگیره وسینه اش راتودستاش میگیره  یکی دو ساعتی میگذره و آمپر حشر هم میزنه بالا و یهو میره واسه زیر یخم خانوم!! بعد یک ربع آخ و اوخ و آه و اوه، پسره عرق ریزان بلند میشه، خیلی ناراحت و دمغ میگه: عزیزم، به خدا اگه میدونستم پرده داری، بهت دست نمیزدم!! دختره هم با هزار بدبختی بلند میشه میگه: آره نکبت! منم اگه میدونستم میخوای همچین کاری باهام بکنی، لااقل شلوار لی مو در میاوردم!

پنبه راحافظ ازآتش کجاست یادرآتش کی حفاظ است وتقاست!دختری که زن شد دختری که زن شد

 10دوتا خانم روی صندلی عقب یک تاکسی نشسته بودند و درباره دوست پسرهاشون صحبت میکردند. اولی به دومی میگه: علی رو که میشناسی، تازگیها لاپات (منظور خط ریش بلند) گذاشته خیلی بهش میاد.... دومی هم میگه آره رضا رو هم که میشناسی، اونم لاپات گذاشته و... یارو راننده کف میکنه میگه حالا که سنگ مفته بزار ما هم یه سنگی بندازیم شاید خورد به هدفت... برمیگرده به خانوما میگه: ببخشید آبجی، ما هم میتونیم لاپات بزاریم. یکی از خانوما میگه: بعله که میتونین، فقط باید یک کمی بزارین بلندشه! راننده هم میگه: آبجی رسیده به داشبورد، دیگه از این بلندتر نمیشه!؟

هرسخن جائی وهرنکته مکانی دارد!

/ 0 نظر / 14 بازدید