زمزم سیاست 48خاتمی

متاسفانه بیانات و دیدگاههای راهگشای امام(ره) مورد بی مهری قرار گرفته است

در دومین نشست وی‍ژه بنیاد باران که در جهت تبیین مفاهیم نظری اصلاحات حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی به ادامه بحث خود پیرامون این موضوع پرداخت:با اشاره به  برخی اشکالات و نگرانی هایی که در خصوص ورود دین به عرصه اجتماعی زندگی انسانها همواره مطرح شده است، اظهار داشت:«دین مورد سوء استفاده قرار گرفته و این سوء استفاده یا از جهل و تعصب و ظاهر بینی و عادت زدگی کسانی بوده است که ادعای متولی گری دین را داشته اند و یا ناشی از خو و روش و منش خودکامگان مستبدی بوده است که از دین برای تحکیم استیلا و سلطه خود سوء استفاده کرده اند. این سوء استفاده ها وجود داشته است، اما من می خواهم بگویم که این مساله هیچ ربطی به حقیقت و جوهر دین ندارد، بلکه از دین سوء استفاده شده است.»

به نظر ما که هم اکنون درباره اصلاحات صحبت می کنیم، دین خواستار به کارگیری خرد در همه عرصه ها است و پاسدار کرامت انسان و حقوق اساسی اوست. دین به تحول پذیری ذهن و زندگی انسان بر بستر تاریخ اذعان دارد و به تاثیر زمان و مکان در درک و تامین نیازهای تحول یابنده انسان اعتراف می کند و همه اینها با نگاه منصفانه نسبت به متن دین قابل استنباط و درک است.

انقلاب اسلامی  یکی از فرازهای بلند حرکت یک قرن گذشته است که با پیشنهاد جمهوری اسلامی به جای استبداد وابسته تحقیر کننده والایی خود را نشان داداین پیشنهاد یک اتفاق ساده نیست و برای خوش آمدن این و آن و یا خدای نخواسته فریب افکار عمومی مطرح نشده است، بلکه این پیشنهاد دقیقا پاسخگوی خواست تاریخی جامعه ماست.خواست و آرمان شتاب گیرنده ای که صاحبان این انقلاب، یعنی مردم داشته اند و نشانه تدبیر و درایت رهبری انقلاب است که مانند خود مردم ، جز یک نظام مردمسالار را بر نمی تابید.

«عدالت» و «اخلاق» در دین نقش محوری دارند و مردمسالاری سازگار با دین، از دل این مقولات بیرون می آید، عدالت اقتصادی روشن ترین و بارزترین وجه بی عدالتی و یا عدالت را نمایان می کند.اما بسیار جفاست که عدالت الهی و جوهری دین خدا را در عدالت اقتصادی و آن هم اقتصاد صدقه ای که بعضی از حکومتها به بهانه تامین این عدالت، همه آزادی ها و حق را از مردم می گرفتند و حرمتها را می شکستند، به بهانه اینکه لقمه نانی به مردم بدهند که آن را نیز نمی توانستند بدهند، خلاصه کنیم.عدالت خیلی وسیع تر از عدالت اقتصادی است و حقوقی که انسان دارد و به او باید داده شود تا عدالت تامین شود بسیار بالاتر از حقوق اقتصادی یک انسان است که دارد و باید تامین شود.

اخلاق از محورهای مهم دعوت انبیاست جامعه ای اخلاقی است که منش و روش افرادش ناشی از بصیرت، انتخاب و اراده آزاد آنها باشد. هرجا اجبار و تحکم بود، در آنجا اخلاق نیست. در جامعه ای که جباریت بر او حاکم است، نشانی از اخلاق در آن نمی توان یافت. اخلاق تنها در جامعه ای خواهد بود که رفتار و روش و منش همه افراد – اعم از حاکمان و مردم -  ناشی از رضایت باشد و همانطور که گفتم، رضایت از پایه های مهم مردمسالاری است. اصلاحات در مقام عمل و برای تحقق این نگاه که از عدالت و اخلاق مردم سالاری بیرون می آید و عدالت و اخلاق باید در عرصه قوانین و مقررات متجلی باشد هیچ تنگنایی وجود ندارد. اگر ما فقط در این مرحله که می خواهیم ساز و کارها را مشخص کنیم، به بیانات و دیدگاههای راهگشای امام(ره) اکتفا کنیم که متاسفانه مورد بی مهری قرار گرفته است، بسیاری از تنگناهای عملی مرتفع خواهد شد و ما می توانیم صاحب مقرراتی باشیم که بگوییم عادلانه، انسانی و فراگیر است.نظرات امام(ره) در زمینه اجتهاد کارساز اسلامی، تاثیر زمان و مکان در این اجتهاد، لزوم بهره گیری از دستاوردهای تمدن بشری، لزوم توسعه و پیشرفت همه جانبه جامعه، تامین عدالت اقتصادی و اجتماعی، آزادی برای همه، نقش مصلحت در راهبردن نظام ، جایگاهی که خرد، آگاهی و کارشناسی انسان عاقل در تشخیص مصلحت دارد و مسائلی نظیر آنها به حد کافی به ما کمک می کند که برخوردار از نظامی باشیم که مقررات و ضوابط آن عادلانه، اخلاقی، منصفانه و انسانی، آنگونه که درخور شان یک جامعه پیشرفته است، باشد.اصلاحات اگر سخنی دارد این است که آیا ما در این مسیر حرکت می کنیم و یا نمی کنیم؟ و اگر حرکت نمی کنیم، اشکال کار کجاست؟ چگونه می توان این اشکالات را رفع کرد؟ علاوه براین، حضور انبوهی از نیروهای مومن، عالم، آگاه، روشن بین و زمان شناس در حوزه ها و دانشگاهها و بخصوص حوزه های علمیه ما پشتوانه های بسیار مستحکمی برای اصلاحات و عرضه نظرات قوانینی است که در چارچوب آن یک جامعه انسانی عادلانه و برخوردار خواهیم داشت. از رسالتهای اصلاحات زمینه سازی برای بروز این نیرو تاثیرگذاری آن در عرصه حیات اجتماعی است. آنچه که مراد من از مردمسالاری است و معتقدم جنبش اصلاحات بر آن پا می فشارد و باید بفشارد. چند پایه، قوام و مقوم دارد که اگر آنها بودند، مردمسالاری هست و اگر آنها نبودند، مردمسالاری هم نیست؛ یکی اینکه در مردمسالاری قدرت متمرکز که ندارد و محور نظم اجتماعی است اگر مهار نشود، بالاترین فسادهارا به وجود می آورد، برآمده از رای و رضایت مردم و پاسخگو در مقابل آنان است. دوم اینکه مردم به عنوان قدرت منتشر که قدرت متمرکز نمایندگی از آنها را دارد، همواره ناظر بر رفتار و کارکرد قدرت متمرکز اند و از او مسئولیت می خواهند. سوم؛ می توان قدرت را بدون توسل به زور جابجا کرد. می توان مقومات دیگری را هم برای مردمسالاری پیدا کرد با این حال من فکر می کنم، سه محور مهم اینها بود که البته لوازمی هم دارد و بدون تحقق آنها این هدف اصلا محقق نمی شود. لوازم آن عبارتند از: آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی اجتماعات و بخصوص آزادی انتقاد از قدرت متمرکز بدون اینکه هزینه ای داشته باشد.ملت همواره در مدت بیش از یک قرن گذشته در جستجوی استقلال، آزادی و پیشرفت بوده و به هویت فرهنگی و تاریخی خود و عمدتا دین پایبند بوده و بالاتر از آن برای رهایی از درد های تاریخی دستش را بسوی دین دراز کرده است   حرکت اصلاحی نماد این جریان تاریخی است و آن را در مطالبی که طی سالهای اخیر مطرح شده است، نباید خلاصه کنیم و اصلاحات در عین حال جهت دهنده این جریان تاریخی است و نیز در طول بیش از این یکصد سال مانند خود مردم مظلوم بوده است.  وقتی می گوییم جامعه ما "نیازمند" و "خواستار" مردمسالاری است، یک توصیه کلی و خطابه سرایی نمی کنیم، بلکه بنده معتقدم که مردمسالاری یک تقدیر الهی و فرمان تاریخی برای جامعه ماست که برای ملت در این برهه خاص تاریخ صادر شده است و برآمده از وجدان بیدار و آگاه جامعه است و نیز مقتضای روح زمانه ماست.دین هم وقتی می خواهد در عرصه حیات اجتماعی حضور به هم برساند، به نظر ما منطبق با این تقدیر الهی و نیاز زمانه و خواست وجدانی جامعه ماست و نه تنها مخالف آن نیست که موید و سازگار با آن است .اصلاحات بر مردم سالاری پافشاری می کند و خواستار شناخت و رفع موانع ذهنی و عینی آن در جامعه ما است  معتقدم که موفقیت یا ناکامی ملت و انقلاب و جریان اصلاحات را در میزان رسیدن به این هدف و یا دور شدن از آن باید جستجو کرد.  

اسلام اجتماعی؛ موید خواسته ها و اقتضائات تاریخی ؛خاتمی با این توضیح که بحث او بیشتر توصیفی است و نمی خواهد وارد مبانی و مباحث تئوریک شود، گفت:«در این بحث  می کوشم تا تصویری روشن تر را که از منظر اصلاحات است بدست آورده شود.»اسلامی که ناظر به جنبه اجتماعی زندگی است، نمی تواند در مقابل این خواست و اقتضای تاریخی بایستد، بلکه بالعکس، موید آن است و بر جنبه های مردمسالارانه نظامی تاکید دارد که می خواهد سامان بخش جامعه باشد.  به حد وافر و کافی شواهد و دلایل محکم و متقن از سنت و سیرت پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(علیهم السلام) وجود دارد که نظام مطلوب آنان و نظام مطلوب و کارساز اجتماعی جز با رضایت مردم مستقر نمی شود «رضایت و رای مردم» از پایه های اصلی مردمسالاری است. خاتمی با طرح این پرسش که «دین در این عرصه چه نقشی دارد و چگونه باید آن را دید که با این امر تاریخی، اجتماعی و وجدانی جامعه ما سازگار باشد؟»، گفت:«همه می دانیم که رسالت مهم و غایی دین، پرداختن به نسبتی است که میان جان انسان وجان جهان، یعنی خدای حکیم قادر متعال برقرار می شود و باید بشود که برای درک این رسالت، رویکرد و کارکرد دین، توجه به عرفان مثبت اسلامی و شیعی و حکمت معنوی ما امر بسیار مهمی است و سرمایه سرشاری است که با آن می توانیم هم خودمان جایگاهمان را در هستی بیابیم و هم از آن طریق بتوانیم با تمدنها و فرهنگهای گوناگون گفتگوی موثر داشته باشیم.  

اگر ما حتی به آن جنبه اسلام نپردازیم که توجه به حیات اجتماعی انسان دارد و فقط به همین وجهه دین، یعنی رابطه انسان و خدا و دغدغه ای که برای سرنوشت یک فرد انسان در عرصه هستی دارد، بپردازیم، بدون تردید ما می توانیم از همین وجهه دین استنباط کنیم که دین نمی تواند نسبت به جامعه بشری بی تفاوت باشد، بلکه خواستار جامعه ای مطلوب و برخوردار است . در قرآن و سایر کتابهای آسمانی خداوند انسان را با عباراتی چون «ای انسان!»، «ای مردم!» و... خطاب می کند   این مساله مهمی است و در واقع بینش دینی و الهی را نسبت به جایگاه انسان در عرصه هستی مشخص می کند؛ یعنی خدای منان، ادیان ابراهیمی و بخصوص اسلام، در این پهنه فوق العاده گسترده و پر ژرفا و شگفت انگیز هستی، از میان همه موجودات انسان را برمی آورد و او را مورد خطاب قرار می دهد. این مساله در انسان شناسی اسلامی بسیار مهم است؛ یعنی انسان مخاطب به خطاب الهی می گردد و جان انسان از یک موجود فرد متفرد به شخص دارای شخصیت بالا که مورد خطاب الهی است، تعالی پیدا می کند. انسان دارای «کرامت ذاتی - الهی» است،  در همین دیدگاه اسلامی، صرف نظر از جنبه اجتماعی دین  فوری ترین و قطعی ترین نتیجه ای که می گیریم این است که این آئین با این بینش، نمی تواند تحمل کند که انسان-هرکس که باشد- مورد ستم و بدتر از آن، مورد تحقیر قرار گیرد و این آئین انسان را در عرصه اجتماعی عزیز، سربلند و دارای آزادی و اختیار می خواهد.  

توجه دین به شئون اجتماعی زندگی بشر ؛«جنبه دین منحصر به این جنبه معنوی متعالی فردی نیست  ما معتقدیم، دین به جنبه حیات اجتماعی و شئون جمعی زندگی بشر در همین جهان و طبیعت نیز توجه ویژه دارد. یعنی دستکم دین اسلام، انسان را به خود رها نکرده است که چگونه زندگی اجتماعی خود را شکل دهد، بلکه نسبت به این مساله حساسیت دارد و بی تفاوت نیست.انبوه خطابات، توصیه ها و احکام قرآنی و احکام دینی و توصیه های عقلانی و شرعی و بخصوص اجتماعی نشان دهنده این است که دین و یا دستکم اسلام، نسبت به سرنوشت اجتماعی انسان بی تفاوت نیست؛ یعنی علاوه بر اعتلای جان آدمی که هدف غایی دین است، دین خواستار جامعه مطلوب، انسانی و برخوردار است و نسبت به این مساله موضع دارد و راه ما با توجه به مسائلی که توضیح داده شد، از همین جا از لائیسیته و سکولاریته جدا می شود.» اگر نظامی به نام دین مستقر شد و انسانی در متن آن نظام، با هر گرایش و عقیده ای از حقوق اساسی، حرمت و امنیت محروم شد، مطمئن باشید که آن نظام نسبتی با دین ندارد، ولو اینکه با غلیظ ترین عناوین دینی نیز تعریف و توصیف شود. باید عدالت و اخلاق در قوانین و مقررات تجلی پیدا کند و به یک معنا به آن سخن استاد شهید مطهری برمی گردیم که "در صورتی جامعه عادلانه خواهد بود که عدالت و من می افزایم اخلاق در سلسله علل احکام و مقررات قرار گیرد".

خودکامگی؛ بدیل دموکراسی ؛وقتی ما بر دموکراسی و مردمسالاری پافشاری می کنیم و آن را از اصول اصلاحات و سازگار با معیارهای دینی می دانیم، اصلا به این معنا نیست که دموکراسی عیب و کاستی ندارد در زمینه عیوب آن کتابها نوشته شده، بحثها شده و خود غربی ها و غیر غربی ها مسائلی را گفته اند، اما سخن من این است که اگر مردمسالاری عیب دارد، بدیل یا بدیلهای آن سر تا پا عیب هستند و همچنین با استمداد از دین به همان معنایی که گفتم، می توان بسیاری از عیبهای مردمسالاری های رایج را مرتفع کرد.وی در توضیح «بدیل مردمسالاری» اظهار داشت:«من جز "خود کامگی و جباریت[طاغوت]"، بدیلی نمی شناسم که در آن بجای اینکه نسبت میان حاکم و محکوم رضایت و حرمت  باشد، به تعبیر هگل نسبت آنها، نسبت خدایگان و برده است. از سوی دیگر، دموکراسی های نخبه گرا که در دوران قدیم غرب و در یونان وجود داشت هم دارای ظلم کثیر است و بخش قابل توجهی از جامعه از متن نظام دموکراتیک بیرون می ماند و نیز در دموکراسی های لیبرال و جدید که حداکثر سود را برای حداکثر مردم در نظر بگیرند بالاخره اقلیتی هم وجود دارد که  سود آن نادیده گرفته می شود و یا ممکن است اینگونه شود.ضمنا  این دموکراسی ها دچار بیماری "سود انگاری" شده اند که سود را بیشتر به سود مادی و حوزه این جهانی زندگی خلاصه می کند و بسیاری از نیازهای معنوی و والای انسان در آن نادیده انگاشته می شود و متاسفانه تجربه ای که امروز داریم، یعنی تحقق لیبرال دموکراسی های کنونی همزمان، همراه و مستلزم ایجاد نظام سلطه بین المللی شده است که بزرگترین ظلم ها را بر اکثریت مردم جهان اعمال کرده است. درست در همین جاست که دین می تواند چاره ساز باشد.» اگر ما مدلی از دموکراسی و مردمسالاری را که در آن سهم همگان در عرصه سرنوشت و مشارکت در نظر بگیریم که "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته" است و نیز محور بودن حق، انصاف، عدالت و شفقت در متن آن لحاظ شود، ما می توانیم شاهد پدید آمدن نوعی مردمسالاری اخلاق گرا، انصاف مدار، عدالت محور و انسان دوست باشیم که نه فجایع نظام های جبار، خودکامه و تمامیت خواه را داشته باشد، نه عیوب دموکراسی های نخبه گرا را و نه خشکی، بی اخلاقی و احیانا بداخلاقی مدلهای جدید دموکراسی. وی با بیان اینکه «آنچه می گویم، توهم نیست، بلکه کاملا قابل دسترسی است»، اظهار داشت:«خوشبختانه ما تجربه ارزشمند جمهوری اسلامی را در پیشرو داریم و سند راهبردی آن یعنی قانون اساسی که به نظرم دارای حد نصابهای لازم از معیارهای مردمسالاری متناسب با زمان خواهد بود و همین امر فاصله انقلاب و نهضت اسلامی ما را با حرکتهایی که احیانا به نام دین در دنیا صورت گرفته است و هیچ نسبتی با حقوق انسان، بشر، پیشرفت، آزادی و آبادی ندارد نشان می دهد.»

پایه ها و لوازم مردمسالاری ؛خاتمی در بخش پایانی صحبتهای خود توضیحاتی در خصوص مردمسالاری را ارائه کرد. وی گفت:«مردمسالاری از قدیم مطرح بوده است، اما در گذشته به عنوان یک نظام مطلوب در نظر فیلسوفان بزرگ عالم نبوده است و تنها در دوره جدید است که مردمسالاری که البته تفاوتهایی هم با مردمسالاری قدیم دارد، به عنوان مناسب ترین شیوه زندگی و انسانی ترین راهکار تنظیم امور اجتماعی مطرح شده است که این یکی از دستاوردهای بزرگ و بسیار مبارک تاریخ اجتماعی و فکری انسان است.» رئیس بنیاد باران در نتیجه گیری بحث خود با اشاره به اینکه وقتی که آن مقومات و این لوازم متحقق شد، زمینه رشد همه جانبه جامعه فراهم می آید، اظهار داشت:« البته اگر مردمی با رعایت این امور و بخاطر رعایت اعتقادات، مصالح و شرایط تاریخی گفتند که می خواهیم ملاکهای دینی و ارزشی در جامعه و نظام حاکم باشد، هیچ منافاتی با دموکراسی ندارد، مگر اینکه دموکراسی را مساوی با یک مصداق، یعنی لیبرال دموکراسی بدانیم که در شرایط و تاریخ دیگر تحقق پیدا کرده است و دموکراسی سازگار با دین مصداق دیگری است که مورد توجه اصلاحات بوده و هست.» البته من معتقدم که استقرار دموکراسی در یک جامعه استبداد زده که همه حاکمانش،  نخبگانش و مردمش بر روی یک زمین لرزنده حرکت می کنند و در موقعیتی که هر لحظه امکان غلتیدن این سه بخش به ورطه وحشتناک استبدادگری و استبداد پذیری وجود دارد، بسیار دشوار است. هدف اصلاحات یکصد سال گذشته چنین نظامی است و اصلاحات نیز امری تدریجی، مستمر و مقاوم است و باید بتواند که مردم و حاکمان را قانع کند که مناسب ترین، پرفایده ترین و کم هزینه ترین روش برای زندگی، زندگی مردمسالارانه و نظام مردمسالاری است که خوشبختانه از درخواستهای مهم اصلاحات و انقلاب اسلامی بوده است و معتقدم که قانون اساسی ما حد نصابهایی درخوربرای  استقرار چنین نظامی را دارد و در جلسه بعد نیز در این خصوص و لزوم و چرایی پایبندی به قانون اساسی خواهم پرداخت.» رعایت اسلام بدین معنا نیست که جمهوری را تبدیل به شیوه های الیگارشی، اریستوکراسی و یا حکومتهای توتالیتر کند/نمی توان با بوالهوسی نسبت به نظام جامعه و انتظام عمومی برخورد کرد.رئیس جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه قدرت و حکومت دارای حد و حدود است،تاکید کرد:«نمی توان جامعه را به حال خود رها کرد و با بوالهوسی نسبت به نظام جامعه و انتظام عمومی برخورد کرد و اجازه داد که جامعه در یک آشفتگی و نابسامانی فرو افتد.» سید محمد خاتمی با بیان اینکه همچنین می دانیم که گذشت زمان منشاء تحولات بزرگی در جان و جهان انسان است، اظهار داشت:«جان انسان در همه لحظات یکسان نیست و جهان هم ثابت نمی ماند و مسائل و موضوعاتی که در طول تاریخ پیش می آید متفاوت است و این تحول امری دائمی و همیشگی است.»وی گفت:«انسان اهل آزمون و خطاست و برای تدبیر و پیش برد کارهایش فکر می کند،  برنامه ریزی می کند، تجربه می کند و ضمن تجربه متوجه کمی ها و کاستی ها می شود و نکات بهتر و مناسب تری به ذهنش می رسد و یک انسان متعادل، انسانی است که ذهن و زندگی اش دائما در حال تکامل است و دائما هم در تصمیمات و آنچه که انتخاب کرده تجدید نظر می کند.»خاتمی ادامه داد:«خوشبختانه در قانون اساسی ما هم به این مساله توجه شده و اصل ترمیم پذیری قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است. البته اکنون فقط به مباحث نظری و ظرفیتهایی که قانون اساسی دارد، اشاره می کنم و کاری به آنچه که رخ داده و یا می دهد، ندارم. بخصوص اگر به گفته حکیمانه امام(ره) در بهشت زهرا(س) توجه داشته باشیم که در باب قانون اساسی مشروطیت گفته اند و آن را تصمیم پدران ما دانسته بودند که برای خودشان تعیین تکلیف نموده اند، ما انسانهای دیگر و در زمان دیگری هستیم و آن نسل حق ما را در تصمیم گیری مجدد از بین نبرده است.»وی در ادامه گفت:«این مساله بسیار مهم و مبتنی بر یک اصل بسیار مهم تر است که انسان بر سرنوشت خویش حاکم است و همه نسل و عصری  باید با آگاهی و اراده خودش تصمیم بگیرد.اینها همه نشان دهنده این است که قانون اساسی امری بشری و اصلاح پذیر است و حق همه افراد است که در این زمینه فکر کنند و تصمیم بگیرند. اما این امر به معنای عدم توجه و اهتمام عملی به قانون اساسی نیست.»سید محمد خاتمی گفت:«همه می دانیم که قانون اساسی که «مشروطیت» هم ترجمه آن است و دلالت بر این نکته دارد که حکومت، حکومت مشروط است و نه مطلق. این قانون اساسی یک پدیدار پدیده وجدید و متعلق به دنیای مدرن است؛ مثل بسیاری از امور حقیقی و اعتباری دیگر که تعلق به دنیای جدید دارد و در قدیم وجود نداشته و مورد توجه نبوده است.اما این پدیده از سوی همه عقلای عالم پذیرفته شده است. در عالم اسلام در بیش از یک سده گذشته، این پدیده مورد تائید عالمان و فقهای بزرگ و برجسته که دارای روشن بینی و زمان شناسی هم بودند و همچنین متفکران دیگر، قرار گرفته است و در طرح تحول اجتماعی وجود قانون اساسی مبنای نظر و عمل این بزرگان و نخبگان جوامع اسلامی و غیراسلامی بوده است.خاتمی با بیان این مطلب که به جز حرکتهای متحجر، خشن و عادت زده که بجای ارزشهای الهی و دینی، عادتهای خود را می پرستند و در روابط اجتماعی به هیچ عاملی جز زور و خشونت نمی اندیشند و مصیبتهایی بزرگی را برای ما و از جمله در عالم اسلام بوجود آورده اند، گفت:«همه روی این اصل که مبنای نظم قانون اساسی باشد، تقریبا بصورت اجماعی اتفاق داشته اند و همه عقلای عالم نیز آن را پذیرفته اند.»طبعا اصلاحات هم نمی تواند بر اهمیت قانون اساسی برای انتظام امور و راهبرد جامعه تکیه نداشته باشد. ملت ایران هم افتخار دارد که در مرحله اخیر حیات تاریخی و اجتماعی خود، دو بار تجربه تدوین و مبنا قرار دادن قانون اساسی را داشته است؛ آن هم با اعمال روش های دموکراتیک ، یکی دردوران مشروطیت است و  دوم در جریان انقلاب اسلامی که منجر به  تاسیس جمهوری اسلامی و تصویب قانون اساسی فعلی ما شد. آنچه در قانون اساسی به معنای جدید آن اهمیت دارد و از شاه بیتهای قانون اساسی به معنای جدید و مورد قبول آن است، اینکه قدرت و حکومت دارای حد و حدود است و فرد انسان و جامعه انسانی دارای حقوق و بخصوص حقوق اساسی است که این مورد دوم نیز در دنیای جدید مطرح شده است.این امر تفاوت بنیادی عالم قدیم را با عالم جدید نشان می دهد. اگر در دنیای قدیم اینگونه ابراز می شد که هرجا قدرت هست، حق هم هست و حق هم مطلق است و مردم در زندگی اجتماعی تکلیفی جز اطاعت ندارند، اما بشریت در دنیای جدید به این نتیجه مبارک رسید که حکومتها باید دارای حد و حدود باشند و مردم هم دارای حق و حقوق هستند. البته با رجوع به متون ادیان الهی و بخصوص اسلام، ما می توانیم این معیارها را پیدا کنیم، ولی در دنیای جدید این مسائل بطور روشن تری بیان شده است.از سوی دیگر، قانون اساسی در دنیای جدید که ما هم در جریان حرکت 150-200 ساله خود، آن را پذیرفته ایم و مورد تائید پیشوایان دینی بزرگ و روشنفکر ما هم قرار گرفته است مبنای یک پدیده جدید  دیگر ، یعنی قرارداد اجتماعی است. ما اگر به حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش اعتراف داریم، نظم اجتماعی که باید مستقر باشد، باید مبتنی بر توافق و رضایت یا به تعبیر امروز قرارداد اجتماعی باشد و قانون اساسی همان سندی است که مورد توافق  اجتماعی است. به همین دلیل، قانون اساسی مطلوب قانونی است که مورد رضایت و رای مستقیم یا غیر مستقیم مردم باشد. بطوری که از آن استنباط شودکه این قانون اساسی سند قراردادی است که مورد توافق است و نیز بر اساس آن قانون میان حکومت و جامعه قرار داد منعقد شود که هرکس چه کاری باید انجام دهد.»وی با اشاره به فرآیند تصویب قانون اساسی در جمهوری اسلامی تصریح کرد:«از مزایای انقلاب اسلامی که در مقایسه با سایر انقلابها مزایای زیادی دارد، این بود که خیلی زود صاحب قانون اساسی شد، آن هم به این صورت که مردم خبرگان برجسته خود را انتخاب کردند تا قانون اساسی را تدوین کنند. اگر در همین حد هم بود، معیارهای دموکراتیک رعایت شده بود، زیرا اکثر منتخبان مردم قانون اساسی را تصویب کرده بودند و طبعا مورد رضایت مردم نیزبود؛ اما علاوه براین، بخصوص با اصرار شدید حضرت امام(ره) همین سند که مصوب نمایندگان منتخب مردم بود باز هم به همه پرسی گذاشته شد و یکبار دیگر، مردم مستقیما به آن رای دادند.»خاتمی گفت:«آیا این مساله نشان دهنده این نیست که واقعا میزان رای ملت است؟ و آیا باز هم می توانیم بگوییم که رهبر انقلاب و یا پیشوایان نهضت، برای فریب مردم از رای آنان استفاده کردند؟ یا اینکه خیر، رای مردم و بخصوص رای مستقیم آنها، بالاخص در اموری که به اساس نظم و انتظام جامعه مربوط می شود، اهمیت فوق العاده دارد؟»وی درباره  «چرایی اهتمام اصلاحات به قانون اساسی» گفت:«اولا؛ قانون اساسی مبنا و بنیاد نظم اجتماعی است و چیزی که چنین موقعیت و نقشی را دارد، نمی تواند لحظه به لحظه و در دوره های کوتاه دستخوش تغییر و تحول شود. این مساله یعنی، به هم زدن اساس نظم و انضباط جامعه و گرفتار کردن آن به یک ناامنی و عدم آرامش، آشفتگی و نابسامانی . دوم؛ من معتقدم، قانون اساسی ما حد نصابهای لازم را برای تامین خواست تاریخی ملت دارد که اصلاحات نیز بر آن، تاکید بسیار دارد. سوم؛ همین قانون اساسی دارای زوایا و ظرفیتهایی است که یا اصلا مورد غفلت قرار گرفته، یا اهتمام چندانی نسبت به آن نشده و یا حتی در مقام ادعای عمل به آن، به نظر ما رفتار و روش درستی اتخاذ نشده است.»خاتمی تاکید کرد:«این ظرفیتها و زوایا معطل مانده است، یا کامل انجام نگرفته است. وقتی می گوییم، به قانون اساسی پایبند هستیم، به این زوایا هم نگاهی داریم. مگر بعد از 18 سال نبود که اصول مربوط به شوراها که معطل مانده بود، در کشور مورد توجه قرار گرفت؟ و واقعا هم منشاء تحول بزرگی شد.» وی در بیان آخرین مورد چرایی اهتمام اصلاحات به قانون اساسی اظهار داشت:«آنچه در این مرحله بسیار مهم است و اصلاحات هم روی آن تاکید می کند، یافتن راهکارهای مناسب برای مبنای عمل قرار گرفتن قانون اساسی است. اینکه قانون اساسی نوشته شود و دم از آن زده شود و در عمل مورد توجه افراد، نهادها و گروهها واقع نشود و نقض شود و حتی عمل خلافی به نام قانون اساسی انجام شود مشکل را حل نمی کند.»رئیس سابق قوه مجریه تاکید کرد:«ما باید راهکارهایی را پیدا کنیم که اگر به قانون اساسی پایبند هستیم، چگونه توسط همه و بخصوص حاکمان مراعات شود و چارچوب عمل در جمهوری اسلامی قرار گیرد. به عبارت دیگر، ما چکار کنیم که اختیارات و تکالیف حقیقی، منطبق با اختیارات و تکالیف حقوقی باشد؟ یعنی حقوق و تکالیف هر فرد در چارچوب قانون باشد و شاهد این نباشیم که در بعضی جاها، اختیارات و تکالیف خارج از قانون باشد، بلکه همسان باشند.»از جمله اموری که در قانون اساسی ما برجستگی دارد، همان میزان بودن رای ملت است و اینکه هر قدرتی که به رسمیت شناخته شده است، برآمده از رضایت مردم است و در عین حال، در همه جا تحت نظارت مستمر -مستقیم یا غیر مستقیم- ملت قرار دارد و این قدرتها در مقابل مردم پاسخگو هستند و دولت به معنی عام کلمه دارای حدودی مشخص است و مردم نیز دارای حقوق اساسی مشخصی هستندبنده فکر می کنم که با توجه به همه شرایط تاریخی و اجتماعی، همین قانون اساسی ساز و کار تحقق خواست تاریخی ملت، یعنی استقلال، آزادی و پیشرفت و ایجاد و بسط بستر همه آنها یعنی عدالت را فراهم آورده است.رئیس مرکز گفتگوی تمدنها با اشاره به اینکه با توجه به اینکه انقلاب ما، انقلاب اسلامی است و اکثریت مردم مسلمان هستند و غیر مسلمانها نیز به نوعی پذیرفته اند که در چارچوب یک نظام سازگار با اسلام زیست کنند، اظهار داشت:«طبیعی است که در قانون اساسی و باور ما، معیارها و میزانهای دینی و اخلاقی در نظام هم باید رعایت شود و همانطور که قبلا اشاره کردم، با مردمسالاری منافاتی ندارد.»نظام مورد نظر ما که در قانون اساسی هم آمده است، عبارت از «جمهوری اسلامی» است. یعنی در میان همه اشکال و نظام های موجود و یا ممکن، آنچه پیشنهاد و پذیرفته شده است، جمهوری اسلامی است. در آستانه انقلاب وقتی از امام(ره) سوال می شد که مراد شما از جمهوری اسلامی چیست؟ ایشان به صراحت پاسخ می دادند که به همان صورتی که شما غربی ها دارید و در دنیا رایج است. البته به این دلیل که جامعه اسلامی است و ما معتقدیم که اسلام، قادر به اداره زندگی است و منافاتی هم با پیشرفت ندارد و اسلامی که ما می بینیم، حقوق اساسی و شهروندی همه کسانی که در متن آن زندگی می کنند- اعم از مسلمان و غیر مسلمان- رعایت می شود، براین اساس ملت ما خواستار این است که در این جمهوری، به معنایی که در دنیا وجود دارد، موازین اسلامی هم رعایت شود.»مطمئنا مراد از حکومت اسلامی که در انقلاب مطرح شد و در قانون اساسی آمد، نوعی "اریستوکراسی" نیست و بدتر از آن نوعی "الیگارشی" نیست و بدتر از آن دو، "استبدادی که رنگ دین گرفته باشد" نیست.در بیان امام(ره) و پیشوایان جامعه نه تنها مسائلی سازگار با این موارد نیست، بلکه کاملا در مقابل آنهاست. در واقع رعایت اسلام بدین معنا نیست که جمهوری را تبدیل به شیوه های الیگارشی، اریستوکراسی و یا حکومتهای توتالیتر و تمامیت خواه کند و چنین چیزی مورد نظر نبوده و در قانون اساسی هم، چنین نیست.اگر درد مزمن جامعه ما استبداد و استبدادزدگی است، که چنین است، من معتقدم، در قانون اساسی ما به این درد توجه شده و برای درمان آن چاره اندیشی شده است. حکومت از مردم است و در برابر آنان مسئول است، تفکیک قوا پذیرفته شده است، نهادها و تاسیسات مهارکننده و نظارت کننده به نحوی در آن تعبیه شده است- البته شاید گفته شود، بهتر از این هم می توانست باشد، ولی اصل این مساله واقعا رعایت شده است- و ساز و کارهایی در آن رعایت شده که حاوی موانع خواستهای ملت را از سر راه بردارد.مهم این است که روح این قانون در جامعه ما در همه ابعاد جاری و ساری شود و یا اگر نمی شود، چه باید کرد که اتفاقا یکی از بزنگاههای که اصلاحات مورد نظر ما باید به آن توجه کند، این قسمتهاست و نه اینکه از قانون اساسی بوالهوسانه عبور کنیم و مبنای نظم در جامعه را از بین ببریم.سید محمد خاتمی با اشاره به اصل ولایت فقیه گفت:«نکته دیگر که در اذهان مطرح بوده است، اینکه در مجلس خبرگان قانون اساسی نظریه معروف فقهی امام(ره)، یعنی ولایت فقیه طرح و تصویب شد و به عنوان یکی از اصول قانون اساسی ما مورد تائید قرار گرفت و در رفراندوم هم به آن رای داده شد.»ولایت فقیه یک اصل مورد اهتمام و احترام قانون اساسی است و رهبر در این نظام دارای جایگاه بسیار مهمی است و اختیارات فراوانی دارد. البته به همان میزان که این اختیار دارد، شرایط این مقام نیز سخت تر و بیشتر است. اما طبق همین قانون اساسی، آن معیارها و ضابطه هایی که در مورد مردم سالاری لازم است و در قانون اساسی ما هست، این اصل آنها را نقض نمی کند. رهبری مقامی است که فعلیت مقام او و یا به تعبیر امام(ره) نفاذ حکم او، مبتنی بر رای و رضایت مردم است. یعنی رهبر منتخب مردم است، هرچند که در قانون اساسی قبلی یکی از راههای استقرار نهاد رهبری رای مستقیم مردم بود. یعنی اگر مردم بخواهند، رهبری تحقق پیدا می کند که در اصلاح قانون اساسی این محور حذف شد و امر فقط به خبرگان واگذار شد، و به نظر من قانون قبلی با معیارهای دموکراتیک سازگارتر بود. ولی در عین حال حذف این قسمت نقض جنبه دموکراتیک نظام نیست. مجلس خبرگانی که رهبر را تعیین می کند، موجودیت و مشروعیت خود را از رای مردم می گیرد و به نمایندگی از آنها و اعمال کارشناسی دقیق رهبر را تعیین می کند. در اینجا هم به تعبیری از حضرت امام(ره) تمسک می جویم که می فرمایند، چون رهبر مورد انتخاب و قبول خبرگان است و آنها مورد انتخاب مردم، قهرا آنکه مورد نظر خبرگان است، مورد نظر و رضایت مردم هست و علیهذا حکم او نافذ است.»یعنی رهبری چون مورد قبول مردم قرار گرفته، می تواند اعمال رای کند که مساله ای خدشه ناپذیر است و چقدر میان این نظر و آن شبه نظر و توهم که مردم را هیچ کاره می داند، رهبر را فراتر از قانون می داند و مشروعیت حکمرانی رهبر را مشروط به رای و رضایت مردم نمی داند، فاصله وجود دارد. پس یکی از پایه های دموکراسی که رای و نظر مردم است و هیچ مقامی بدون رای مردم مستقر نمی شود، در اینجا محقق است.کار خبرگان با تعیین رهبر به پایان نمی رسد، بلکه این نهاد موظف به نظارت مستمر بر رهبری و نهادهای زیر نظر اوست و در این مورد خبرگان باید به مردم پاسخگو باشد.رهبر فقط در مقابل خدا مسئول نیست، گرچه در هر نظامی که نسبت با خدا دارد، هر انسانی در مقابل خدا مسئول است و هرکس موقعیت بالاتری داشته باشد، این مسئولیتش بیشتر است. اما فقط این نیست، بلکه مستقیما در برابر مردم و بویژه نهاد مردمی خبرگان پاسخگوست. یعنی اختیار بدون مسئولیت، در این نظام پذیرفته شده نیست.مجلس خبرگان هر گاه در بررسی های خود فقدان شرایط و یا تغییر شرایط عقلی، عرفی و شرعی را احراز کند و یا تغییری در روش و منش رهبری بیابد که با معیارهای مورد نظر سازگار نیست، می تواند و بلکه باید او را عزل کند. در اینجا نیز تعبیر امام(ره) تعبیر جالبی است که می فرمایند، اگر رهبر دیکتاتوری، گناه و بی تقوای

/ 1 نظر / 6 بازدید
farzan

سلام، ما رفتیم سوریه که فتنه بر علیه اسد را خاموش کنیم. خوب در هر صورت خیلی‌‌ها تنبیه شدند و خیلی‌‌ها هم به دنیای دیگر فرستادیم حالا این آقای احمدی‌نژاد به آقای اسد گفته باید با این شورشگران صحبت کند و با اینها کنار بیاید. آقای احمدی‌نژاد، ما بسیجی‌ها به دستور امام به سوریه رفتیم. ما فدای امام هستیم. ما منتظر ایم امام دستور بفرمایند شما و قبیله دزدتون را هم به دنیای دیگر بفرستیم.