نفوذانجمن حجتیه درتلوزیون وسانسوردرآن

روزی که محمدهاشمی رفسنجانی میخواست ازصداوسیمابرودگفت امام فرموده بودفیلم گاوپخش شودولی متحجرین مرتجع درتلوزیون اجازه پخش آنراندادندواینک هردم ازاین باغ بری می رسدگندترازگندتری می رسدکاربه جائی رسیده که علنی سخنان سیدحسن خمینی سانسورمیشود:

محمدرضا تابش:نماینده مجلس:به مناسبت بیستمین سالگرد ارتحال معلم اخلاق، فقیه عالیقدر مرحوم حضرت آیت‌اللـه خاتمی امسال مراسم ویژه‌ای در شهرستان اردکان برگزار شد. خانه فرهنگ خاتمی با مشارکت مسوولان شهرستان و برخی مسوولان استان از چند ماه قبل برنامه‌ریزی داشتند تا مجمع بزرگداشت مرحوم آیت‌اللـه خاتمی با دعوت از برخی شخصیت‌های برجسته علمی، سیاسی و فرهنگی کشور و استان مراسم مناسبی در شأن آن بزرگوار برگزار شود. پیرو این موضوع از چهره‌هایی همچون عبدالرضا داوری رئیس فرهنگستان علوم، آیت‌اللـه محقق‌داماد عضو پیوسته فرهنگستان، جناب آقای خاتمی رئیس موسسه گفت‌وگوی تمدن‌ها، آیت‌اللـه موسوی‌بجنوردی عضو مجمع روحانیون مبارز، حجت‌الاسلام سیدحسن خمینی نوه امام(ره)، حجت‌الاسلام صدوقی امام جمعه محترم یزد و... دعوت به عمل آمد، برخی از این بزرگواران در مجمع بزرگداشت مرحوم آیت‌اللـه خاتمی با ارائه مقاله به ایراد سخنرانی پرداختند. مراسم عامی نیز برای مردم شهرستان اردکان در مصلای شهر برگزار شد که با استقبال مردم اردکان و استان حدود 15 هزار نفر در مصلا و اطراف آن حضور یافتند.

در این مراسم، دکتر محمد مقدم رئیس پژوهشگاه امور بین‌الملل موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) و عضو مجمع روحانیون مبارز و به اصرار مردم، جناب آقای محمد خاتمی و حجت‌الاسلام سیدحسن خمینی به ایراد سخن پرداختند. پیش از برگزاری این مراسم، بنده طی جلسه‌ای با مهندس ضرغامی و مسوولان صداوسیمای استان از ابتدا جزئیات برنامه‌ها را تشریح و درخواست پوشش تلویزیونی و رادیویی مراسم بزرگداشت آیت‌اللـه خاتمی را مطرح کرده بودم. پیش از برگزاری این مراسم، برنامه تجلیل از آقای سیدمحمد خاتمی در اردکان با حضور برخی چهره‌های شاخص بین‌المللی برگزار شد که صداوسیما نسبت به پوشش آن اقدام نکرد. ما نسبت به سانسور خبری آن برنامه اعتراض نکردیم و این موضوع را در راستای تشخیص آقایان ارزیابی کردیم اما عدم پوشش خبری و سانسور مراسم پاسداشت آیت‌اللـه خاتمی، به‌عنوان یک معلم اخلاق و فضیلت که ارتباطات گسترده با رهبری داشتند، عضو شورای مرکزی ستاد ائمه جمعه، نماینده ولی‌فقیه در استان، امام جمعه یزد و عضو مجلس خبرگان رهبری بودند، دور از انتظار است.

در حالی ‌که، به‌طور معمول رادیو و تلویزیون این قبیل مراسم بزرگداشت شخصیت‌ها را پوشش می‌دهد. پیش از برگزاری مراسم در مذاکره‌ای که با مهندس ضرغامی داشتیم، ایشان از پوشش مراسم استقبال و حتی از یادآوری موضوع توسط من به ایشان تشکر کردند. رئیس سازمان صداوسیما دستور داد همه برنامه‌های این مراسم را ضبط کنند و شب قبل از بزرگداشت در یک بخش خبری، برگزاری مراسم مخابره شود. همچنین بر اساس مذاکرات صورت گرفته، قرار بود فیلمی 30 دقیقه‌ای از آیت‌اللـه خاتمی و گزیده‌هایی از سخنان سخنران در مراسم پخش و شبکه‌های استانی نسبت به پوشش مفصل برنامه اقدام کنند. متاسفانه در کمال ناباوری همه این وعده‌ها به فراموشی سپرده شد. نه خبری از پوشش تلویزیون سراسری و فیلم 30 دقیقه‌ای بود و نه شبکه‌های استانی مراسم بزرگداشت آیت‌اللـه خاتمی را پوشش دادند. حتی به جای پوشش مراسم و فیلم زندگی مرحوم آیت‌اللـه خاتمی یک فیلم چند دقیقه‌ای قدیمی پخش شد. اینگونه برخورد صداوسیما اعتراضات بسیاری از جمله انتقادات حجت‌الاسلام صدوقی در نماز جمعه یزد را برانگیخت. در جلسه‌ای که با جناب آقای دارابی (قائم‌مقام سازمان صداوسیما) داشتم، ایشان متعجب بود که چرا اینگونه عمل شده است. به‌راستی باید پرسید چرا چنین اتفاقاتی رخ می‌دهد؟ صداوسیما یک رسانه ملی است و در بازتاب اخلاق، فضیلت و معنویت آن هم در تجلیل از شخصیت‌هایی که اسوه و الگو بوده‌اند و تاثیرپذیری مردم از آنها زیاد بوده و با مشی آنها به سمت انقلاب هدایت شده‌اند، نباید گزینشی عمل کند. به اعتقاد بنده، شاید اشتباهی در پوشش خبری این مراسم رخ داده باشد؛ به دلیل آنکه مهندس ضرغامی از پوشش رسانه‌ای مراسم استقبال و حتی از یادآوری آن تشکر کردند.

اگر با چنین تحلیلی اشتباهی رخ داده، باید به نحو موثر جبران شود تا شأن رسانه ملی و مخاطبین آن محفوظ بماند. عملکرد گزینشی در صداوسیما که بعضا به دلیل برخورد سلیقه‌ای برخی از دست‌اندرکاران است که فراتر از مشی مدیرعامل و قائم‌مقام می‌خواهند گرایش سیاسی خود را تحمیل کنند، موجب سلب اعتماد مردم از رسانه ملی است. این نوع برخوردها هر چند برخلاف خواست مدیران ارشد سازمان صداوسیما باشد، مشابه برخورد سیاسی با جریان‌ها و گرایش‌های مختلف را تقویت می‌کند. شخصیت اخلاقی و نهایی مرحوم آیت‌اللـه خاتمی بسیار فراتر از این بود که تحت‌الشعاع سیاست بازی قرار گیرد. به هر حال آقای سیدمحمد خاتمی فرزند آن مرحوم بزرگوار است و کسی نمی‌تواند این موضوع را کتمان کند یا بخواهند با عدم پوشش خبری مراسم بزرگداشت آیت‌اللـه خاتمی از جایگاه ایشان بکاهند.

همان‌طور که چندین شبکه تلویزیونی و رادیویی برنامه‌های جناب آقای احمدی‌نژاد را پوشش می‌دهند و این قابل پذیرش نیست که مراسم تجلیل از آیت‌اللـه خاتمی به دلیل آنکه کسی ایراد و اتهامی به رسانه ملی وارد نکند، تحت‌الشعاع مسائل سیاسی قرار گیرد. این نوع عملکردها مشابه سیاسی‌کاری را تقویت می‌کند. ما امیدواریم با توجه به اینکه در فضای انتخابات ریاست‌جمهوری آینده قرار داریم، عملکرد صداوسیما به نحوی باشد که موجب تقویت وفاق و همدلی شود و عملکردها به نحوی نباشد که مشابه تضعیف یک جناح یا حذف یک جریان سیاسی در رسانه ملی جهت تقویت یک جناح دیگر، ایجاد شود.

طبق قانون اساسی رسانه ملی جایگاه خاصی دارد و منتسب به رهبری است. بنابراین، سازمان صداوسیما باید وفاق، همدلی و اتحاد را منتشر کند و نباید عملکرد آن به نحوی باشد که بخشی از ملت، فعالان مذهبی و سیاسی حذف شوند. در چنین شرایطی، اعتماد افکار عمومی به رسانه ملی کم می‌شود و بدیهی است مردم به رسانه‌های بیگانه رو می‌آورند. اگر بخواهیم علت گرایش مردم به برخی شبکه‌های خبری بیگانه را ارزیابی کنیم مطمئنا عملکرد گزینش و سانسور خبری در رسانه ملی در سوق دادن مردم به رسانه‌های بیگانه بی‌تاثیر نیست و نوعی جفا به انقلاب و نظام است. در بررسی عملکرد مدیریت صداوسیما جناب آقای ضرغامی و برنامه‌هایی که در پیش گرفته‌اند، برخورد گزینشی و حذفی قابل لمس نیست. اما باید مراقبت کنند تا در رده‌های پایین برخی مدیران زحمات کار جمعی سایرین را زیر سوال نبرده و تصویر جناحی از رسانه ملی به نمایش نگذارند

رسانه میلی مهرداد خدیر:انتقاد امام جمعه یزد از صدا‌وسیما به‌خاطر سانسور نوه امام خمینی در مراسم بیستمین سالگرد درگذشت آیت‌الله سیدروح‌الله خاتمی در این شهر بار دیگر توجه محافل سیاسی و رسانه‌ای را به مقوله «سانسور» در رادیو و تلویزیون رسمی ایران خصوصا در انعکاس اخبار و رخدادهای سیاسی جلب کرده است. رسانه‌ای عظیم با بیش از 30 کانال رادیویی و تلویزیونی که در عین برخورداری از بودجه مصوب در قانون سالانه بودجه از درآمدهای هنگفت آگهی‌های بازرگانی نیز بی‌بهره نیست و به صورت متمرکز اداره می‌شود و مدیران آن اصرار دارند از آن به‌عنوان «رسانه ملی» یاد کنند. به این مفهوم که تنها بازتاب‌دهنده بخشی از حکومت یا قرائت خاص از جمهوری اسلامی یا یک جناح از حاکمیت نیست. بلکه صرفا حکومتی و دولتی نیز نیست و به‌عموم ملت تعلق دارد. البته از «رسانه ملی» نیز جز این انتظار نمی‌رود اما هر از گاهی نشانه‌هایی بروز می‌دهد که بیش از آنکه «ملی» باشد از «میلی» حکایت می‌کند که به مثابه اراده فائق بر این دستگاه پرحجم و پرهزینه و عریض و طویل حاکم است. رسانه‌ای که قدرت نفوذ آن با هیچ رسانه مکتوبی قابل قیاس نیست و از این حیث جایگاه یگانه‌ای دارد. حجت‌الاسلام محمدعلی صدوقی فرزند شهید محراب آیت‌الله صدوقی است و آیت‌الله خاتمی نیز پدر سیدمحمد خاتمی رئیس‌جمهوری پیشین ایران بود و بر این اساس به سادگی می‌توان دریافت که چرا صدا‌وسیما سانسور کرد و امام جمعه یزد چرا اعتراض می‌کند. او گفته است: «متاسفانه صدا‌وسیما بنا به مسائلی، حق آن مرحوم را که به فرموده امام راحل، زنده‌‌دل و چهره تابناک روحانیت روشن‌ضمیر بود ادا نکرد و حتی سخنان نوه امام راحل را که در مراسم سالیاد این عزیز ایراد شده بود به صورت خلاصه و سانسور شده پخش کرد و مردم استان فقط توانستند از خلاصه و گوشه‌ای از بیانات ایشان بهره‌مند شوند.» انتقاد امام جمعه یزد از صدا‌وسیما در حالی صورت پذیرفته که پیش از این آقای هاشمی‌رفسنجانی نیز از نحوه پوشش مباحث مطروحه در خطبه‌های نماز جمعه انتقاد کرده و گفته بود: «هر بخش را که دلشان بخواهد و هر جور که بخواهند پخش می‌کنند.» رفتار صدا‌وسیما در نحوه انعکاس اخبار مربوط به فعالان سیاسی غیر همسو با مدیریت سازمان به‌گونه‌ای است که برخی پاسخ منفی اعضای ارشد جبهه مشارکت به دعوت «همایش 30 سال قانونگذاری» در مجلس شورای اسلامی را نیز به انتقاد آنان از دوران مدیریت آقای لاریجانی در سازمان صدا‌وسیما مربوط می‌دانند.

پس از دوره ریاست علی لاریجانی بر صدا‌وسیما، سیدمحمد خاتمی در اواخر ریاست‌جمهوری خود به جام‌جم رفت و یادآور شد: «استراتژی منع و سانسور بی‌اثر شده است» تا انتقاد تلویحی خود را ابراز کند اما به‌رغم پاره‌ای تغییر رویکردها در دوران جدید باز هم سانسور خصوصا در بخش‌های سیاسی آزردگی‌هایی را در سطح جامعه به دنبال داشته است. صدا‌وسیمای جمهوری اسلامی ایران هر چند نسبت به واژه «سانسور» حساسیت دارد اما تعابیر مشابه آن را خصوصا در برنامه‌های غیرسیاسی انکار نمی‌کند. کما اینکه عزت‌الله ضرغامی رئیس سازمان صدا‌وسیما در واکنش به تغییرات و تحمیلات اعمال شده به پایان‌بندی برخی سریال‌ها اظهار داشت: «اقدام نهایی برای جمع‌بندی سریال‌ها را نمی‌توان سانسور نامید». با این حال فعالان سیاسی اصلاح‌طلب در اینکه «آنچه از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می‌شود نمی‌تواند مانند شبکه‌های خصوصی یا دولتی در دیگر کشورها باشد و هنجارهای جامعه ایرانی مراعات پاره‌ای پوشش‌ها و رفتارها و گفتارها و پرهیز از پخش برخی صحنه‌ها در فیلم‌ها و سریال‌ها را الزامی می‌سازد» اعتراض و انتقادی ندارند و تمام تاکید بر حوزه سیاست و اندیشه است. اگر چه در برنامه‌های هنری و سریال‌های تلویزیونی نیز اعتماد به کارگردان مسلمان ایرانی به جای کنترل و مراقبت پیوسته او توصیه می‌شود. کما اینکه هر بار که این اعتماد صورت پذیرفته نتیجه کار مانند مجموعه «روزگار قریب» درخشان بوده است. برخی از انواع سانسور در رسانه ملی چنانچه با ذکر مثال و مصداق برشمرده شوند نحوه رفتار را بهتر توضیح می‌دهند. از این رو می‌توان گونه‌های متفاوت اعمال شده را تفکیک کرد.

فعالان سیاسی درون حکومت

هرچند پخش سانسور شده سخنان سیدحسن خمینی تازه‌ترین مورد است اما وقتی رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به گزینش سلیقه‌ای خطبه‌های نماز جمعه انتقاد می‌کند می‌توان دریافت این دایره تا چه اندازه می‌تواند محدود و بسته شود. گاه این سانسور ماهرانه و هنگام پخش یک برنامه زنده تلویزیونی صورت می‌پذیرد. کما اینکه مهم‌ترین جمله سخنرانی سید محمد خاتمی در شب بیست و یکم ماه رمضان گذشته در حرم امام خمینی حین پخش مستقیم حذف شد. جایی که رئیس‌جمهور سابق گفت: «بر باد دادن سرمایه‌های کشور به نام عدالت به نفع کشور نیست.» ظاهرا در این پخش مستقیم از روش پوشش مسابقات فوتبال استفاده شد که یکی دو دقیقه تاخیر امکان حذف برخی صحنه‌ها - و در اینجا گفته‌ها – را به کارگردان می‌دهد. سخنگوی قوه قضائیه نیز در یکی از نشست‌های مطبوعاتی خود تصریح کرد که بخش‌هایی از اظهارات او – درباره تحقیق و تفحص نمایندگان مجلس هفتم از قوه قضائیه – سانسور شده بود. او هم دقیقا کلمه «سانسور» را به کار برد و از این منظر و با توجه به اینکه مقام قضایی است و «سانسور» بار حقوقی دارد بسیار حائز اهمیت بود و هست. جالب‌ترین اتفاق اما نحوه انعکاس سخنان رئیس مجلس شورای اسلامی در روز قبل از استیضاح علی کردان بود.

جالب از این نظر که آقای لاریجانی خود 10 سال تمام رئیس سازمان صدا‌وسیما بوده است. در یکی از بخش‌های خبری شامگاهی سخنان او را پخش کردند که در جلسه علنی مجلس، مدیر کل پارلمانی دولت را به خاطر رسوایی چک‌های پنج‌میلیون تومانی ممنوع‌الورود به پارلمان اعلام کرد اما پس از آنکه رئیس دولت مدعی شد خود او روز قبل دستور برکناری مدیر را صادر کرده بود، اظهارات رئیس مجلس «سالبه به انتفاء موضوع» تلقی شد و دیگر در بخش‌های مختلف خبری پخش نشد. پیش از این و در ایام تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری در خرداد 1384 برخی کاندیداها به سانسور فیلم‌های انتخاباتی خود اعتراض کرده بودند. دکتر مصطفی معین و محسن رضایی دو نامزد انتخابات گذشته ریاست‌جمهوری از حذف بخش‌هایی از فیلم‌های ارسالی ستادهای انتخاباتی خود انتقاد کردند.

 با این حال شدیدترین سانسور را می‌توان نحوه انعکاس بیانیه مشترک رئیس‌جمهوری و رئیس مجلس شورای اسلامی (سیدمحمد خاتمی و مهدی کروبی) در بهمن‌ماه سال 1382 دانست. به‌گونه‌ای که اطلاعیه رسمی دو مقام ارشد وقت را به صورت قطعه‌قطعه شده پخش و به باور برخی «تحریف» کردند. آقایان خاتمی و کروبی در جایگاه رئیس‌جمهوری و رئیس مجلس شورای اسلامی در آستانه انتخابات مجلس هفتم و پس از رد صلاحیت گسترده کاندیداها بیانیه‌ای صادر کردند که در آن تصریح شده بود: «هر چند تکلیف بسیاری از کرسی‌های مجلس پیشاپیش روشن شده و در اغلب حوزه‌های انتخابیه امکان رقابت فراهم نیست اما برگزاری انتخابات را به مثابه اجرای حکم حکومتی می‌پذیرند.» این بیانیه به صورت کامل پخش نشد و تنها قسمت‌هایی از آن انعکاس یافت که القاکننده شکاف و شقاق در نحوه مواجهه اصلاح‌طلبان با مقوله انتخابات مجلس هفتم بود.

حذف چهره‌ها

در تعریف «سانسور» آن را «عمل کنترل سخن و انواع دیگر بیان و نیز ابراز وجود انسان‌ها» دانسته‌اند. با این وصف روشن نیست که برحذف چهره‌های سه نایب رئیس مجلس ششم در طول سالیان اصلاحات چه نامی می‌توان نهاد؟ در برنامه‌های مرتبط با مجلس بسیار به ندرت اتفاق افتاد که جلساتی که توسط محمدرضا خاتمی، بهزاد نبوی و محسن آرمین اداره می‌شدند، انعکاس یابند. به جای اینکه سخنان آنها سانسور شود چهره‌شان حذف می‌شد و انگار نه انگار که نایب رئیس مجلس هستند. البته هر قدر این رفتار در دنیای سیاست و اطلاع‌رسانی نکوهیده است اما به لحاظ اخلاقی پسندیده‌تر از آن است که بخش‌هایی پخش و قسمت‌هایی حذف شود. در واقع می‌توان گفت مشکل اصلی با این چهره‌ها نه فقط دیدگاه‌های آنها، که خود آنان بودند. کما اینکه نایب رئیس مجلس هفتم – محمدرضا باهنر- جایی گفته بود: «تحصن‌کنندگان مجلس ششم همین که در نظام جمهوری اسلامی امکان حیات دارند باید خدا را شاکر باشند.»

البته تحصن در پایان دوره اتفاق افتاد ولی صدا‌وسیما از ابتدای مجلس ششم کاری به نواب رئیس نداشت. در هیچ برنامه‌ای هم از اینان دعوت نمی‌شد. به یک اعتبار «سانسور نمی‌شدند» چون سخنی از آنان پخش و منعکس نمی‌شد که مشمول سانسور شود و به یک تعبیر این نیز نوعی «سانسور» است زیرا امکان ابراز وجود و بیان دیدگاه‌ها را می‌گیرد و در تعریف عام اصطلاح سانسور می‌گنجد. از این روست که گروهی روز 13 آذر را در ایران به‌عنوان روز «مبارزه با سانسور» تعیین کرده‌اند. این روز یادآور قتل دو نویسنده ایرانی در سال 1377 به دست «عناصر خودسر» و مبتنی بر این دیدگاه است که حذف اندیشه به حذف فیزیکی نیز می‌تواند بینجامد.

سانسور به مثابه انکار

هر چند حذف پاره‌ای چهره‌ها برای بایکوت آنها صورت می‌پذیرد اما گاه اصل خبر به سود سوژه سانسور می‌شود و از انعکاس آن می‌پرهیزند. بارزترین نمونه این مورد را در واکنش صدا‌وسیما به بحث مدرک علی کردان شاهد بودیم. در حالی که به این موضوع در رسانه‌های مکتوب – اعم از اصلاح‌طلب یا اصولگرا – پرداخته می‌شد و اساسا جاذبه خبری و رسانه‌ای آن بسیار فراتر از دسته‌بندی‌های سیاسی بود، رسانه ملی تنها در دو روز آخر اخبار مربوط را منعکس کرد. نمونه دیگر نحوه پوشش اخبار مربوط به انفجار در شیراز بود. ابتدا اعلام شد عمدی در کار نبوده بنابراین سراغ شاهدان و بازماندگان نرفتند و بعد که قبول کردند بمب‌گذاری بوده خیلی دیر شده بود تا فضاسازی‌های تبلیغاتی گذشته تکرار شود.

در جریان زلزله بم در پنج سال پیش نیز علاقه‌ای به انعکاس کمک‌های خارجی و فعالیت امدادگران سازمان‌های غیردولتی اروپایی که خدمات بسیاری نیز انجام دادند مشاهده و ابراز نشد. در پاره‌ای موارد به جای اینکه سانسور کنند به‌گونه‌ای خبر می‌دهند که گویا اتفاقی نیفتاده است. کما اینکه همایش «دین در دنیای معاصر» به میزبانی سیدمحمد خاتمی و موسسه متبوع او با همه اهمیت خبری و شهرت میهمانان حوزه‌های اندیشه و سیاست هیچ‌انعکاسی در صدا‌وسیما نداشت. در حالی‌که دست‌کم از شبکه چهار که به موضوعات فلسفی و حوزه‌های فکری می‌پردازد و شبکه «نخبگان» معرفی می‌شود انتظار می‌رفت این همایش را پوشش دهد. در اهمیت وجه سیاسی سفر همین بس که میهمانان که شماری از مقامات سابق اما همچنان متنفذ و موجه کشورهای دیگر بودند با رهبری نظام و محمود احمدی‌نژاد نیز ملاقات کردند. با این حال وقتی سخنان نوه امام به‌خاطر نام «خاتمی» سانسور می‌شود شاید این انتظار گزاف باشد که تصویر او از سیما پخش شود.

برنامه‌های زنده

یکی از دشواری‌های اجرای برنامه‌های زنده در صدا‌وسیما و به‌خصوص تلویزیون این است که تهیه‌کننده، کارگردان و مجری باید تاوان اظهارات میهمان یا کارشناس برنامه را بپردازند که احتمالا با تمام خطوط قرمز آشنا نیست. در برنامه «مثلث شیشه‌ای» مجری مسلط آن – رضا رشیدپور – در این گونه موارد می‌کوشید برنامه را جمع و جور کند. مثل وقتی که سیروس گرجستانی از مایکل جکسون گفت و تیتراژ پایانی پخش شد و خداحافظی کردند یا در برنامه‌ای دیگر می‌کوشید انتقادات میهمان برنامه از رویکرد صدا‌وسیما را تعدیل کند اما از عهده کنترل حملات وزیر صریح‌اللهجه مسکن در دولت اصلاحات بر نیامد و پس از آن مثلث شیشه‌ای برچیده شد. درباره برنامه پربیننده «90» نیز همواره این شایعه وجود داشته و خصوصا پس از حضور محسن صفایی‌فراهانی و یک بار هم در پی اظهارات «بهمن فروتن» - مربی باشگاهی – تشدید شد.

مشهورترین مثال برنامه «کوله‌پشتی» با اجرای فرزاد حسنی است که سرتیپ پاسدار رادان را در برابر پرسش‌های صریحی قرار داد و طرح موسوم به امنیت اجتماعی و برخورد با زنان و دختران به بهانه آن را عملا زیر سوال برد و به حذف مجری انجامید. (البته او هفته پیش دوباره و این مرتبه در شبکه اول سیما ظاهر شد و گفت‌وگوی به نسبت متفاوت و جان‌داری را با رسول صدرعاملی هدایت کرد) حساسیت در قبال برنامه‌های زنده به‌گونه‌ای است که مجریان با «گوشی» هدایت می‌شوند و به این خاطر است که در تماشای میزگرد خبری شبکه دوم سیما این احساس به دست می‌دهد که مجری اصلی – مرتضی حیدری – و مجری جانشین – ساجدی – از جایی دیگر هدایت و کنترل و در واقع سانسور می‌شوند. در یکی از این برنامه‌های زنده هنگامی که شهرام ناظری در آن سوی خط به انتقاد از تلویزیون به‌خاطر نوع برخورد با موسیقی پرداخت ناگاه ارتباط قطع شد ولی مجری تظاهر می‌کرد که این اتفاق به یک باره رخ داده و در حال تلاش برای تماس مجدد هستند. تماسی که هیچ‌گاه برقرار نشد!

موارد دیگر

برای اینکه این پازل کامل در نظر آید نمی‌توان به مواردی چون حذف نام کارگردان (محسن مخملباف) هنگام پخش آنونس فیلم‌های «استعاذه» و «توبه نصوح» اشاره نکرد. این کارگردان اما در ایران زندگی نمی‌کند که همچون داریوش مهرجویی به پخش سانسور شده «هامون» اعتراض کند. یا مانند اصغر هاشمی کارگردان مجموعه «یک مشت پرعقاب» که شکوه کند «پرهای عقاب را ریختند». جالب اینکه حذفیات سریال‌ها نیز بیشتر در مواردی است که تنه یا طعنه‌ای به سیاست می‌زند. مثل دو سکانس از سریال «گل‌های گرمسیری» که موضوع آن تعطیلی دانشگاه‌ها و انقلاب فرهنگی بود. البته در این میان گاه اصل یک اتفاق چنان غافلگیرکننده است که سانسور آن به چشم نمی‌آید یا تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. بارزترین مثال در این زمینه پخش دفاعیات خسرو گلسرخی در سالگرد انقلاب است. روزنامه‌نگار مارکسیست که در 29 بهمن 1351 به اتهام واهی «توطئه برای ربودن رضا پهلوی 12 ساله» اعدام شد. رژیم پهلوی برای اینکه ثابت کند مخالفان او کمونیست هستند و میان جامعه مذهبی و مبارزان فاصله اندازد اقدام به پخش محاکمه خسرو گلسرخی از تلویزیون کرد اما او در عین حال به مولا علی و امام حسین(ع) ادای احترام کرد و رژیم را زیر سوال برد. از قضا سرکنگبین صفرافزوده بود و حاصل محاکمه و پخش تلویزیونی به زیان شاه تمام شد. یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی جلسه پایانی محاکمه گلسرخی از تلویزیون انقلاب پخش شد. نام او اما اندکی بعدتر در تبلیغات رسمی محو شد.

تغییر نام پارک فرح به پارک گلسرخی نیز تایید نشد و نام پارک لاله به جای آن نشست. از این رو جالب و غافلگیرکننده بود که پس از 29 سال بار دیگر سیمای جمهوری اسلامی تصویر او را پخش و نقش مبارزان غیرمذهبی را در انقلاب یادآور شود. همین غافلگیرسازی بود که سبب شد چندان به سانسور بخش‌هایی از آنچه پخش شد اشاره نشود. یا کلیت سریال «مرد هزار چهره» که در نوروز 87 پخش شد آن قدر با کلیشه‌های رایج فاصله داشت که سانسورهای آن در مرتبه بعد اهمیت قرار گرفت. جالب اینکه سانسور اصلی متوجه نام یکی از شخصیت‌های اصلی شد که به طنز «قزاقه مندیان – داخل پرانتز: فرهنگ» معرفی می‌شد و همین واژه «فرهنگ» مشمول سانسور یا ممیزی شد که یادآور مهم‌ترین حوزه مشمول سانسور نیز باشد: «سانسور فرهنگ یا فرهنگ سانسور»! البته پیداست که نمی‌توان هرگونه سانسور را نفی کرد و علی‌الاطلاق مذموم شمرد. زیرا اولا بخشی از آنچه اعمال می‌شود مربوط به حوزه‌های اخلاقی و تربیتی است و وجدان عمومی جامعه نیز با این دسته مخالفتی ندارد. در کشورهای دیگر نیز برای پاره‌ای فیلم‌ها و برنامه‌ها گروه سنی خاصی به‌عنوان مخاطب منع می‌شود ثانیا در جوامع مدعی گردش آزاد اطلاعات هم از این دست اتفاقات رخ می‌دهد.

بارزترین و در عین‌حال تاسف‌آورترین مثال در این زمینه نحوه انعکاس گزارش‌ها و تصاویر فاجعه بمباران شیمیایی حلبچه است که در سال پایانی جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد اما در رسانه‌های غرب آشکارا سانسور شد در حالی که از همین عکس‌ها چند سال بعد و پس از حمله عراق به کویت و در توجیه ائتلاف در جنگ اول خلیج‌فارس استفاده کردند. اتفاقا هنرمندان و تولیدکنندگان کالاهای معرفتی در طول قرن‌ها آموخته‌اند که چگونه از نمادها و استعاره‌ها بهره ببرند و پیام خود را منتقل کنند. جامعه ایرانی نیز این «رندی» را «نفاق» و «تزویر» نمی‌داند و از این روست که قرن‌هاست که حافظ رند ستایش می‌شود و محبوبیت او تحت‌الشعاع برداشت‌های گونه‌گون قرار نمی‌گیرد. حافظ با استفاده از نمادها و استعاره‌ها و تغییر ترتیب ابیات غزل‌ها نه تنها از سانسور روزگار خود گریخت که راه را به روی سانسور اشعارش در قرون بعد نیز بست. پارادوکسیکال است اما واقعیت دارد که اتفاقا این فضا به خلاقیت‌های هنری یاری رسانده است. به‌گونه‌ای که وقتی برخی از اهل هنر و قلم به محیط‌های به‌ظاهر عاری از سانسور می‌کوچند در پی گم‌شده‌ای هستند؛ سانسور!

و نوبت به نوه امام می‌رسد

محور اصلی انتقاد فعالان سیاسی و اجتماعی اما از سانسور خبرها و پخش گزینشی آنهاست به‌گونه‌ای که مخاطب احساس می‌کند به درک او توهین شده و پس از احساس بی‌اعتمادی به رسانه‌های دیگر روی می‌آورد که اگرچه به ظاهر دور از سانسور خبرپراکنی می‌کنند اما تفکیک اغراض سیاسی آنها از وجه رسانه‌ای دشوار است. حساسیت بر سر نام و تصویر سیدمحمد خاتمی یا سانسور سخنان یادگار امام درباره او و پدر فقید وی با هیچ یک از معیارهای توجیهی صدا‌وسیما نیز سازگار نیست. اما بیشتر به نظر می‌رسد ناشی از این انگاره باشد که صدا‌وسیمای جمهوری اسلامی ایران بیش از آنکه یک سازمان رسانه‌ای عمومی و ملی باشد صدا‌وسیمای جریان حاکم در جمهوری اسلامی ایران است.

برای رعایت انصاف این نکته را باید یادآور شد که سه شبکه رادیویی «جوان، گفت‌وگو و فرهنگ» از فضای سانسور فاصله معناداری گرفته‌اند و به‌همین نسبت اعتبار و اعتماد جذب و جلب کرده است. همچنین برای فاصله گرفتن از زمختی‌های مثال‌های سیاسی این اشارت هم خالی از لطف نیست که در بعد از ظهر هشتم آبان 87 قهرمانان مشهور عروسکی انیمیشن «همینه» فارغ از همه سانسورها جام‌ها به هم ساییدند و سرخوشی کردند. رسانه‌های اصلاح‌طلب با احتمال اشتباه آشنایند و از این رو در انعکاس این خبر پیشتاز نبودند. چه، در دنیای رسانه‌ها از این اشتباهات بسیار اتفاق می‌افتد و باید اغماض کرد. اما این احتمال را نیز می‌توان مطرح کرد که مدیران چندان دلمشغول سیاست بوده‌اند که از این امور غفلت ورزیده‌اند. هر چه بود اما «پت و مت» جسته بودند!

/ 1 نظر / 5 بازدید
ستاره

ماشاالله این مطالبتان خیلی طولانی بود. ولی بدلیل جذابیتش همه آنرا خواندم. شاد و سربلند باشید. [گل]