ازدواج اينترنتی

ازدواج اينترنتی خانم دكتر، شام پدرشوهر

پدرشوهر به جاي اينكه دامادجنايتكارش را به پليس معرفي كند عروس نيمه جانش به جای اومعرفي كرد!

نبايد درس را صرفا برای‌ مدرك خوند ودكتراو ...گرفت اما روش خواستگاري را ندانست .مامانی جون نی نی  كوچولو كمتر هي بگو بايد بزرگ بشی20بگيري يه كم زندگي كردن يادش بده،به جای چيپس وپفك كه كم خونی مياره غذاخوردن وعسل خوردن يادش بده ، خواستگاری يادش بده ، عليكم السلام يادش بده آخه 20تنها برای چيته !!!مگرپيغمبر نفرمود العسل يسر«عسل شاد ميكنه»اينطوري داماد آدمو اخمو نميشه!!!دخترببو نميشه ! عروسو لجوج ولجبازنميشه !!! شوهر هوو نمياره ! پناه برخدا.

ساعت ۲۰ روزچهارشنبه ۱۵ خرداد ماه سال ۸۱ ساكنان روستاي چشمه سفيدعباسوند سنجابي از توابع كرمانشاه با شنيدن صداي شليك چندين گلوله در باغهاي گردوخارج از روستا سراسيمه از خانه هايشان بيرون دويدند. دقايقي بعد با تماس ساكنانروستا، مأموران نيروي انتظامي ، منطقه وقوع حادثه را ، به محاصره خود درآوردند. هواكاملاً تاريك شده بود. هيچ صدايي به گوش نمي رسيد. تاريكي هوا تجسس هاي پليس را بامشكل مواجه كرده بود. ساعاتي پس از آغاز جست وجوها و بررسي هاي پليسي، مأمورانپيكرهاي بي جان ۴ مرد را در ميان كانال آبي كه داخل باغ گردو قرارداشت پيداكردند.بدين ترتيب بررسي ها براي شناسايي كساني كه از ساكنان روستاهاي اطراف كه از ايننوع سلاح داشتند، آغاز شد تا اينكه پليس متوجه شد سه برادركه درگذشته سابقهاختلاف با قربانيان را نيز داشتند،ازروزوقوع جنايت به خانه نيامده اند

درحالي كه با گذشت ۱۵ ماه از اين جنايت و قتل ۴ برادر در باغ گردوهنوز ردي از متهم فراري بدست نيامده بود و با دستور قاضي دادگاه دو متهم بازداشتشده با صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند.
اقدامات پليسي براي دستگيري اين متهم فراري درحاليادامه داشت كه حادثه ديگري رخ داد .

 ۳ قتل ديگر نيز به پرونده داماد جنايتكار مسلح افزوده شد.

ساعت يك بامداد روز چهارشنبه ۲۳ مهر1382درحالي كه ساكنان روستاي «كنده رشيد» از توابع «گهواره» شهرستان اسلام آباد به خواب عميقي فرورفته بودند ناگهان صداي رگبار گلوله ها خواب آنان را آشفته كرد....عروس خانواده كه مثل خانم دكتركه ازدواج اينترتی كرده درس خوانده نبود اما كياست داشت وزندگی بلد بود از شر جنايتكارجان سالم به دربرد وگفت !

من به همراه پسرم شب را به خانه پدرشوهرم آمده بوديم. نيمه هاي شب بود كه ناگهان داماد پدرشوهرم درحالي كه مسلح به يك قبضه اسلحه كلاشينكف بود وارد خانه پدرشوهرم شد. او بلافاصله سراغ همسرش را گرفت. پدرشوهرم سعي كرد او را آرام كند، او اسلحه اش را به سمت پسرم گرفت و تهديد كرد اگر جاي همسرش را به او نگوييم او را مي كشد. قبل از آن كه ما حرفي بزنيم او شليك كرد، سپس پدرشوهر و مادرشوهرم را نيز به گلوله بست. من خواستم فرار كنم ولي او گلوله اي به سمت من شليك كرد و من روي زمين افتادم. او بالاي سرم آمد، مي خواست اطمينان پيدا كند كه من هم مرده ام. لگدي به پهلويم زد، حركتي نكردم، به سرعت آنجا را ترك كرد.درجريان اين جنايت طاهر نادري ـ پدر خانواده ـ ... قدمي ـ مادر خانواده ـ و زياد نادري نوه يك ساله خانواده به قتل رسيدند.

ازدواج اينترنتی

دختر جوان وقتي تصوير ارسالي دوست اينترنتي اش را روي صفحه مونيتور خودديد، از احساس رضايت لبخندي بر لبانش نشست. نفس عميقي كشيد، چشمهايش را بست و در رؤياهايش خود را كنار مرد ايده آلش در حالي ديد كه با لباس سفيدعروسي در كاخ آرزوهايش قدم مي زنند.با اين تصورات بودكه آشنايي اين دو جوان هر روز پيوسته تر شد تا جايي كه احساس كردند بي وجود هم قادر به ادامه راه نيستند. پسر جوان وقتي اين حالت را در نوشته ها و گفته هاي دختر موردعلاقه اش متوجه شد، ديدار و آشنايي از نزديك را مطرح كرد. اين دو جوان تامدتها در هر ديداري از علايق و دلبستگي ها نسبت به هم حرف مي زدند تا اينكه دخترجوان متوجه شد مرد رؤياهايش ماجراي ازدواج ناموفقش را از او پنهان مي كند و اين نخستين جرقه بر پيكره پرحرارت اين دوستي اينترنتي بود.پسر جوان وقتي پي برد از علاقه مندي دختر موردعلاقه اش كاسته شده است، با جملات زيبايي كه برايش مي نوشت سعي كرد سردي اين رابطه را با حرارت كلمات عاشقانه اش گرما ببخشد. دلهاي آنان هر روز از هم دورتر مي شد.يكي از روزهاي سرد زمستان سال۸۱ پسر جوان در حالي كه كارد بلندي به همراه داشت به خانه محل سكونت دختر موردعلاقه اش رفت. او را با تهديد كارد به اتاق خوابش كشاند. ابتدا با وارد آوردن چند ضربه او را از پاي درآورد و سپس سعي كرد با چند ضربه كارد خودرا نيز بكشد ولي توان اين كار را نداشت.شايد تا سالها هر زمان والدين، مامك، از مقابل ميز كامپيوتردخترشان بگذرند بي اختيار فريادهاي دلخراش دخترشان رادر آخرين دقايق زندگي به يادآورند .

ازدواج اينترنتی خانم دكتر

يك خانم دكتر جوان ايراني درگرداب اين نوع آشنايي ها گرفتار وزندگي اش را به تباهي كشيد.اين پزشك ۲۵ ساله هنگامي كه مشغول، گپ نوشتاري دريكي از سايت ها بود با يك مرد ايراني مقيم كشور آلمان آشنا مي شود. ايراني مقيماروپا كه خود را مهندس كامپيوتر معرفي مي كرد با وعده ازدواج از خانم دكتر جواندعوت مي كند تا مقدمات عروسي رافراهم كند.اين زن رنج كشيده هنگامي كه پس ازمداواي آثار ضرب و جرح شوهرش در آلمان از سوي پليس تحت تحقيق قرار مي گيرد در اينباره مي گويد: شوهرم با مراجعه به ايران و نشان دادن عكسهايي كه در آپارتمان هايمجلل و با خودروهاي گرانقيمت گرفته بود خانواده ام را مجاب به اين ازدواج كرد. باهم به آلمان آمديم. تنها پس از گذشت ۱۵ روز متوجه فريبكاري هاي او شدم. او تنها يكدوره تجربي كامپيوتر را گذرانده بود و در يك كمپ مخصوص ساكن بود. او وقتي پي بردرازش فاش شده است شروع به آزار و اذيت من كرد. ازطرفي چون من به او اعتماد داشتمهيچ مهريه اي در عقدمان در نظر نگرفته بودم. دو هفته پس از اقامت در آلمان آزارهاياو به حدي رسيد كه پيكر بي هوش مرا همسايه ها به بيمارستان انتقال دادند.اين زنكه تحت شكنجه هاي شوهر فريبكارش دچار بيماري افسردگي شده است درباره دليل پذيرشازدواج با اين مرد غريبه مي گويد: وقتي دوره پزشكي عمومي را در ايران به پايانرساندم، آرزو داشتم براي گرفتن مدرك تخصصي به اروپا بيايم ولي پس از سفر به اينكشور سراب آرزوهايم را ديدم.قربانيان سراب اينگونه آشنايي ها در داخل و خارج ازكشور بسيارند

منبع روزنامه ايران دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۲ - ۲۲ رمضان ۱۴۲۴ 

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
الهه

ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود وين راز سر به مهر به عالم ثمر شود گويند سنگ لعل شود در مقام صبر ارش شود وليكن به خون جگر شود خواهم شدن به ميكده گريان و دادخواه كز دست غم خلاص من آنجا مگر شود ممنونم از حضور گرمتون.............. به نظر من ازدواج باید اصولی ومنطقی باشه و از راه های اصلی.......... خواستگاری سنتی........ همه اینا راه ها شاید بعضی وقتا جواب بده ولی عاقبت نداره............ حالا چه چت چه رالی چه اینترنتی ................. چه پیامکی............. هیچ کدوم درست نیست.......... يا حق

آيکا

سلام کلی مطلب ارزنده است که من حتما می خونم منتها آف می خونم و بعد نظر ميدم اگر نظری بود

آيكا

سلام از نامهای والای خداست و الله ناشناخترين نام خداست پس با سلام و به ناشناختگی الله که .......... چطور فکر می کنيد که ممکن است توی عزيز را من نفرين کنم ؟؟؟؟؟ وای خدای من چگونه سپاست گويم که اينگونه آفريدی مرا ؟؟؟؟ باور کن که حتی شيطان را نفرين نمی کنم فقط از شرش به خدای لايزال پناه می برم چه برسد به نازنينی چون تو از همه تو جهت از همه محبتت از همه يک رنگيت از دل پر از مهرت سپاسگزارم خدایم را شکر می کنم که یارانی به ظاهر دور اما نزدیکتر از نزدیک بر سر راهم قرار داده که نوازشگر جانم هستند و او نوازشگر دلتان باشد عزیز اگر داستان زندگیم را بشنوی زار میزنی اما من شکر گزارش هستم که چنانم داده که در سخت ترین لحظات به جز خیرش را ندیده ام و نمی بینم چون نور در تاریکیست که معنا پیدا می کند پس می خواهم تارکم گرداند که فقط نورش را ببینم و بس شادم عزیز دلم شادم مرا در هنر آفرید و هنر را در دستانم قرار داه و خود خواهی نباشد هنر و هنر مند کسی که خلق می سازد ذره ای از او را آشکار می کند پس نزدش بسیار عزیز است

آيكا

جوانی را نابود می سازند و در پی آن خانه هايی را که پيوسته به اويند ...... چگونه می توانند از خشم خدا دور بمانند ؟؟؟؟؟؟ می بينم و هيچ نمی توانم بکنم چون هيچ کس را نمی شناسم ....................