مقام زن

  13آبان روز معراج پاكان ، روز اسفل السافلين ناپاكان ، روزملی مبارزه با استكبارآفاق وانفس اعم از كعب الاحبارها وبلعم باعوراها وخوارج ، قارونها وفرعونهای درونی وبيرونی‌ ، بخصوص صهيونيسم جهانی وحجتيه ای‌ . سلام بر روزيكه عده ای بوسيله آن به معراج رفتند وعده ای‌ به آن چسبيده اند تا نيفتند ، گرامی باد اين روز. سلام برتمام دانش آموزان وروزشان وسلام بر دانشچويانی‌كه انقلاب دوم را آفرينش بخشيدند سلام بر معصومه قهرمان زمينش وعباس عبديش وميردامادي  و سيدنژادو واصغرزاده وعلم الهدايش وسلام برهمه آنان كه راه خمينی را پيمودند ومی پيمايند وخواهند پيمود وسلام بر تمام عقل گرايان  وجهل ستيران و...

مقام زن

واقعا تو خواهرمعنوی منی!  تو فرزند معنوی  فاطمه زهراوپيغمبری!چون مسلمان فرزند معنوی پيغمبروزهراست.فرزندان يك نفرخواهروبرادرند.

پنجشنبه، 3 آبان، 1386 خانمی در اینجا خودش رو خیلی زیبا معرفی کرده بود که منم تصمیم گرفتم خودم رو معرفی کنم . من <<پری جون>> هستم ٬ وقتی یک عالمه چیپس و پفک و کرانچی و مانچی و آلوچه و... به مدرسه برده‌ام . من <<پر رو>> هستم ٬ وقتی به ناظم مدرسه می گم ژل روی موهایم مال دیشب هست .  من <<پرستوی مهربان >> هستم ٬ وقتی یک خروار ظرف توی آشپزخونه ریخته وهیچ‌کس حاظر نیست اون‌ها رو بشوره . من <<ازگل>> هستم ٬ وقتی می‌گم عاشق شدم . من <<عزیزم>> هستم ٬ وقتی یه پسر اندازه خلال دندون وقتش رو الکی توی ایستگاه اتوبوس تلف می‌کنه . من <<رز گل من>> هستم ٬ وقتی از بازی حامد کمیلی خوشم می‌یاد . من <<طاهره خانم>> هستم ٬ وقتی داره یه مکالمه تلفنی توی اتاق صورت می‌گیره و من پای کامپیوتر هستم . من<<کپل کاهو>> هستم ٬ وقتی کمر مامان احتیاج به ماساژ داره . من<<لوس>> هستم ٬ وقتی سوالی رو دو بار از مامان بپرسم .  من در اولین سال زندگیم<<خوشگل‌خانم ٬ ناناز ٬ عروسک ٬ ماه پیشونی ٬ زیبای خفته>> هستم . من<<پاگانینی کوچولو>> از نظر یه دوست مهربون و <<مرغی>> از نظر یه دوست نیم‌مهربون (گاهی به شدت مهربون و گاهی به شدت حال به هم زن ) هستم . واقعا من کی هستم ؟

¤ نوشته شده در ساعت 0:51 توسط پروينpaarvin.persianblog.ir

5/8/واقعا تو خواهرمعنوی منی!  تو فرزند معنوی  فاطمه زهراوپيغمبرهستی!چون مسلمان فرزند معنوی پيغمبروزهراست.فرزندان يك نفرخواهروبرادرند. تو يه تيكه خانمی ، دوست منی‌ ، تو يه دوست آسمونی هستی ،همه زيبائی های‌ عالم واسه توست ، از توست ، تو مادر فردائی ، هميشه دخترامروز مادرفرداست ، زمادراست مسيربزرگی پسران/پروين اعتصامی/ مگرعيسی ازدامن تو به آسمان نرفت ، مگر امام خمينی نفرمود:مرد ازدامن زن به معراج ميره؟! مگرتو حسرت يه آه را به دل فرعون نامردنگذاشتی؟ وقتی دستاتو با ميخ به زمين كوفت وسنگ بزرگی رو سينه اش گذاشت اماتو حسرت يه آه رابه دل فرعون گذاشتی!مگرمعلم انقلاب شريعتی به مقدس نمايان احمق نگفت :اگرچون عين القضاة شمع آجينم كنيد ودرآتش بسوزانيد حسرت يه آه را بردل شما خواهم گذاشت؟! مگركعبه شكافته نشد وتو وارد نشدی ؟ كدوم مردی تا حالادونسته بره تو كعبه ؟ مگرتو، تو اوج مصيبت همه عالم را زيبا نديدی ، وقتی نامردهای‌نامرد دركاخ سبز پليدشان درشام گفتند ديدی ؟ گفتی: « وما رأيت  الاجمليا» نديدم چيزی جز زيبائی ! نميدونم چرا صبح كه پست تايتانيكو تايپ ميكردم به منم حسين ابن حيدر...كه رسيد مثل ابردربهاران بودم الانم كه  اين كامنتو برای‌ تو تايپ ميكنم همينطور؟ مگرتو دخترفاطمه ای ؟ كه هستی ،مگرتو خواهرزينبی ؟ كه هستی . مگرتو خواهررقيه ای ؟ مگرتو همه عشق سرخی؟ مگردامن تو پرده كعبه است ، يا حرمت تو از كعبه بالاتراست ؟ كه هست! مگرتوازبهشتی ؟ يانه بهشت زيرپای توست ! با نهارهای جاريش ، نهری ازعسل ونهری ازشير. گوارايت خواهرخوبم . مگه من کی هستم ؟ یه دوست اینترنتی که حتی ممکنه خیلی از چیزایی که اینجا می گم نباشم  چند بار برمی گردم و کامنتتون رو می خونم ولی آخه دلیلی نداره که شما گریه می کنید؟!paarvin.persianblog.ir  6/8/سلام .سوال فنی وسختیه،يه بارديگه اون كامنتو خوندم اينبارهم چو ابر دربهاران همون حالتو داشتم .خواهرم،ميدونم تويه دوست اينترنتی هستی ، اما ميگم شايد توخواهراون كسی باشی كه من تو خرابه شام زيارتش كردم ، وبه تبع از باباش ميگفت هل من ناصرينصرنی ؟ يعنی يه آجی هست كه منو ياری كنه؟ شايدم خواهراون كسی باشی كه من وقتی بالای‌ تل زينبيه بودم يه لحظه احساس كردم اين فاصله كه تا قتلگاه خيلی كمه ، شايد تو اين فاصله رو يه لحظه پيمودی وبوی زينب ازت به مشام رسيد. گفتم ازصبح كه پست تايتانيكو تايپ ميكردم اينطوربودم ازلحظه ای كه او گفت:منم فرزند حيدر، مادرم فاطمه... وشايد تو دخترفاطمه ای ، دخترمعنوی او. نميدونم اينا تو معلمی الگو بودن ، تو هم شايد يه معلم خوبی‌بودی برام واِلا دليل نداشت. آخه تو ، تو اون پست همه چيو گفته بودی  من پری جونم وقتی ... پرستوی مهربونم وقتی ... واقعا من كی هستم ؟ تو اند احسانی وقتی پری جونی، تو تمام احسانی وقتی تمام ظرفهارو كمك مامان ميشوری ، احسان ازفضل خداست به هركه بخواهد عطا ميكند وبه تعبير امام خمينی «كمك ازبهشت آمده است» . تو تمام صداقتی‌ وقتی‌ به ناظم ميگی ... تو تمام محبتی وقتی معشوقه ای ومحبت امانتی است كه خدا بين زن وشوهرقرارداده« وجعل بينكم مودة ورحمة/21روم» تو نه تنها درسال اول زندگيت بلكه درتمام طول عمرت خوشگل خانم ، نانازوعروسكی ،منتهی بايد فنشو بدونی كه اينطوربمونی ، دوست نداشتم اين كامنتو برای غيرمتاهلها بذارم اما خوبه بدونی ، تا تو تمام عمرنانازبمونی : آپه ،طنزمرافعه زيتون با آلبالو خانم برای‌خانم هائی كه به علت افت فشارخون ناشی از دوره ماهانه عصبانی ولجبازند /درست ونادرستی اش به گرده استاد امدادگرما [درحاليكه طبق دستور سازمان بهداشت جهانی بايد مطابق روزهای خون ريزی غذا خون ساز ميل كنن]وبرای خانم هائی‌ كه به علت اين كم خونی سردمزاجند يا كشش جنسيشون كمه ونميتونن خودروبه ارگاسم...(چون برای ارگاسم خون بايد تو اعضاء تناسلی جمع بشه ، يا بالعكس وقتی جمع شد ارگاسم نشد كمردرد عصبی ايجادميشه كه الان رتبه اول بيماری های كشوره كه تو همايشش تو دانشگاه شاهد گفته شده/اين كمردردهم به گردن شهيددكترپاك نژاد كه توكتاب اولين دانشگاه وآخرين پيامبرش دربخش ازدواج گفته/)... برسونند ومدام جيق ميكشند وبا آلودگی صوتی كه عامل تنيدگيه برای بچه ها ی معصومشون ناايمنی ايجاد ميكنن/اينهم به عهده اونائی كه ميگن كم خونی عاطفه رو كم ميكنه وتو پست آيا ميدانيدكه؟ يا پست كم خونی‌ عامل اضطراب اومده...پست سوم سن عشق. پروين       یکشنبه 6/8/1386 - 22:4 البته خوب بعضی از موقع‌ها آدم با دوستای اينترنتی‌اش زندگی می‌کنه برای خود من هم پيش اومده امروز هم که داشتم اينجا رو می‌خوندم واسم خيلی جالب بود : http://yasnajoon.persianblog.ir/1382_7_yasnajoon_archive.html#945956

paarvin.persianblog.ir   پاره ای ازطنز مرافعه زيتون با آلبالو خانم «...گفتيم  سياست ما عين ديانت ماست رو توسعه بديم لذا به سبك روزكه [عشق سبز]آلبالوخانمی است(البته خانوما صورتی رو بيشتر دوس دارند نميدونم توچيته؟ آبی رو دوس داری؟!منفعلی؟!) بگيم تغذيه ما چه 30يا 30 چه آلبالوئی عين ديانت ماست ، درمتن كتاب دين هم كه اومده چه درزمين،چه دربهشت «والارض وضعها للانام فيها فاكهه(آلبالوو...) والنخل ذات الاكمام(خرماروهم كنارش آورده اگه سرديت كرد بزنيش . اگه سرديتم نكرد قندش منوساكاريده ونيازبه فعل وانفعالات شيميائی  نداره تا جذب بشه مستقيم جذب مغزميشه،يه حال باحال ميكنی باش، شيرين ميشی باش/سوره رحمن/» دربهشتوكه قبلا گفتم.يه چيزش نگفتم كه بگم اينا توبهشت آماده شده  مال آدم هايی كه ايمان دارند به موسی وعيسی ومحمد باهم ، گفته امنوا بالله ورُُسُله (فرستادگانش)،اين نش ازعلائم جديد جمه. فاطمه ومريم وآسيه هم الگو تبعيت ازرسله هستند كه كسی زيزاگ نزنه،بگه من زن بودم اونها مرد  حالا بگذريم

نويسنده: پروين  دوشنبه، 7 آبان 1386، ساعت 14:10 سلااااااااااااااااااااااام . ممنون شما لطف دارید . اصلا شما هم برادر معنوی من . خوبه ؟ منم خیلی سعی می کنم که به قول شما ناناز بمونم ولی ازوقتی به سن بلوغ رسیدم صورتم پر از مو و جوش شده . اون عکس بچگی هام رو دیدید که بالای وبلاگم هست ؟ چه پوستی داشتم . ولی حالا به جز اون چشم ها دیگه چیزی برام نمونده .من پست آلبالو و زیتون رو خونده بودم . خیلی هم برام جالب بود .

نويسنده: رویا  شنبه، 12 آبان 1386، ساعت 11:0  سلام... ممنون که خبرم کردی. جالب بود... من هم نميدونم واقعا کيم؟؟؟؟؟؟؟؟ باعث شد يه خرده فکر کنم.     roya11842.persianblog.ir 

   

نويسنده: غزل

شنبه، 12 آبان 1386، ساعت 0:4

rose.gif

E-mail:  وارد نشده است

URL:  www.tap4u.ir

 

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا(دردونه)

سلام ميتونم بپرسم کسی که ارثی کم خونی داره چی کار بايد انجام بده ؟خانمی بر خلاف همه ی خانم ها کم خون تر هستش وهمه ی این کار ها رو هم اگه انجام بده همه ی این مواد خوراکی مناسب رو هم بخوره بازم به نظر من یه کمی خونی رو داره که با قرص و این چیزا هم فکر نکم قابل درمون باشه می شه اگه در اين مورد اطلاعاتی داريد من رو هم آگاه کنيد خيلی ازتون ممنون ميشم راستی پست قبلی تون رو هم خوندم معارفه رو می گم خيلی مفيد بود موفق باشيد

ُسعيده

"کاش وقتي من مردم روي ديوارک اين تابوتم يک دريچه سازند يک دري بگذارند تا که از دريچه ي زير خاک بروم تا اوج زمان بروم تا روز تولد يا وفات و به مردم گويم : کل دنيا يک روز است ، آن همين امروز است کاش روي قبر من هيچ چيز ننويسند کاش روي قبر من دلخسته ي پاک جاي اين سنگ کثيف تخم ميخک پاشند مريم و ياس سپيد" به روزم و منتظر قدم سبزت./

دردونه (مهسا)

راستی يه پيشنهاد دارم در نوشتن می تونیداز ۳ رنگ اصلی ثابت استفاده کنید ۲رنگ برای نوشته های خودتون یکی مطلب جدید ودیگری در جواب کامنت هاو۱رنگ ثابت هم برای پاسخ ونظرات دوستان)که اینقدر نوشته هاتون رنگارنگ نشه البته به سلیقه ی خودتون هم میتونید رنگ ها رو کم و زیاد کنید حقیقتش این جوری بودن ممکنه يه خورده از زيبايی وبلاگتون کاهش پيدا بکنه درسته ظاهر مهم نيست بلکه باطن کار مهمه که نوشته های شما از اين حسن برخورداره محتوای مهمی داره که کمتر کسی بهش توجه میکنه به همین دلیل خوب مگه چی ميشه هم سيرت زيبا باشه و هم صورت به نظر من اگه رنگ ها یه جوری مشخص شده باشه کسی که برای اولین بار وبلاگ شما رو میبینه کمتر دچار سردر گمی میشه و حوصله اش میگیره که از این مطالب مفید استفاده ایی ببره به نظرمن حیفه کسی بیاد این جا وبه خاطردر جریان نبودن مطالب اونا رو از دست بده خواهشن بی ادبی من رو ببخشيد

دردونه (مهسا)

من کل رو در نظر ميگيرم همين واميدوارم که من رو ببخشيد

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و درود بر قلم توانمند و هنرمندتان ،در ضمن باستحضار شما میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان " ارزش نهادن به عشق و رمزهای ماندگاری آن .." بروز شده است ...خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات خود را مرقوم فرمائید ،مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگی دارم .....ناگهان چقدر زود دیر می شود... خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری .....شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری ...لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن .....خاطرات بایگانی،زندگی های اداری ...آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین ........سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری .......با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته......خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری .....صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده ....خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری ....عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی ....پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری ......رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: ......شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری ...در پناه حق و خدا نگهدارتان .......

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و درود بر قلم توانمند و هنرمندتان ،در ضمن باستحضار شما میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان " ارزش نهادن به عشق و رمزهای ماندگاری آن .." بروز شده است ...خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات خود را مرقوم فرمائید ،مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگی دارم .....ناگهان چقدر زود دیر می شود... خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری .....شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری ...لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن .....خاطرات بایگانی،زندگی های اداری ...آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین ........سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری .......با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته......خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری .....صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده ....خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری ....عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی ....پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری ......رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: ......شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری ...در پناه حق و خدا نگهدارتان .......

Maryam

روزی که سهراب نوشت ؛ تا شقايق هست زندگی بايد کرد؛ خبری از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اين جور نوشت: چه شقايق چه گل ميخک و ياس ؛ زندگی اجباريست اپم . ميايی ديگه؟

فرشيد

سلام دوست عزیز از آشنایی با شما خوشحالم امیدوارم این آغاز دوستی گرم و پایدار بین من و شما باشه شاد باشی و همیشه بهاری