زيتون

 

خدای چمران

بمناسبت روزجهانی محيط زيست/تقديم به خواهر معنوی عزيزم ؛ معصومه قهرمان زمين

مُدْهَامَّتَانْ

سوره رحمن آيه 64/ دو بهشت سبز، ازخرمی سياه فام.

ولمن خاف مقام ربه جنتان /46 /برای كسانی كه از پروردگارشان خوف دارند[ خدا مدام تو يادشونه،همش درفكرشونه] دو بهشت است

ذواتا افنان /48/دارای شاخسارها.

فيهما عينان تجريان/50/ دارای دو چشمه جاری.

فيهما فاكهة زوجان/52/ دارای ازهرميوه دوجفت.

ومن دونهما جنتان/62/ وغير از آن دو  ، دو بهشت ديگر است.

فيهما عينان نضاختان/ دارای دو چشمه فواره كنان.

فيهما فاكهة ونخل ورمّان/68/ درآندوست ، ميوه هائی وخرما وانار.

[ پيغمبر: «درخانه ای كه خرما(قند ساز، تأمين كننده سوخت مغز) نباشد اهالی آن گرسنه اند» سوخت كه به مغزنرسد انسان ضعف دارد وبيحال وخسته است حتی اگر جوجه كباب خورده باشد.چون جوجه كباب پروتئين است كه سوخت عضلات است نه سوخت مغز  و نه سوخت قلب كه روغن است /والتين والزيتون/روغن زيتون. انارنيزخون سازاست ، خانمها تا 48سالگی وكودكان تا 22سالگی نياز مبرم به آن دارند.امروزه 46000000ايرانی دچاركم خونی هستند.وما ادراك ؟ وچه دانی كه چيست؟ كم خونی ! مادرتمام بيماری هاست.

خب باشه ! چی ميشه ؟

قند وخون كه فشارش افتاد ويتامين ب جذب بدن نميشه ، دربدن ذخيره هم كه نيست . اعصاب خراب ميشه ، اعصاب خراب ميشه، اعصاب خراب ميشه، اعصاب خراب ميش ...، اعصاب خراب مي...، اعصاب خراب م...، اعصاب خراب...، اعصاب خرا...، اعصاب خ...، اعصاب ...، اعصا...، اعص...، اع...، وای!!!؟ اعصابم خرد شد .هيچی نموند . سمت چپ سينم درد گرفت ،تست اكوگرفتم گفتند قلبت هيچيش نيست، سكت ... ، مُـردم .استرس بوده.

فبأی‌ آلاء ربكما تكذبان؟ 

خدای چمران خدای خودم

من خدای چمران را می‌ پسندم وبه او ايمان دارم خدای او خدای ‌من است من خدای ‌اورا كه خدای‌ تمام زيبائيها دركنارهم است و وصفش درقرآن ونهج البلاغه ومصحف فاطمه ودعا‌ی جوشن كبير وديگر دعاها آمده است می پرستم نه خدای آقای‌ مصباح يزدی‌ را كه خدای‌خودش است

با اينكه چمران برادرِ شريعتی، دوقلوهای‌امام موسی صدرفرزند فرزانه معنوی امام خمينی ،ازنيل تا فرات وازاروند كنار تا كرخه كوروازمصرولبنان تاايران به جهاد ونظامی گری پرداخت و آقای مصباح يزدی‌اصلا جنك نديده اما خدای‌اين دونفر برعكس هم است.خدای‌ هركس دررفتارش پيداست كه چه خدائی‌ را می پرستد خدائی‌ كه خالق خلق  است يا خدای خودش؟چه زيباست خدای چمران :

« خدا بود وديگر هيچ نبود ، خلقت هنوزقبا‌ی هستی برعالم نياراسته بود ، ظلمت بود ، جهل بود، عدم بود، سرد و وحشتناك .خدا خالق بود ، خالقی كه هنوزخلاقيتش مخفی بود. خدا رحمان ورحيم بود ، ولی هنوز ابر رحمتش نباريده بود .

خدا زيبا بود . ولی هنوز زيبائی اش تجلی نكرده بود.

درعدم چگونه كمال وجلال وجمال خود را بنماياند؟

عدم بود ، ظلمت بود، سكوت وجمود و وحشت بود . اراده خدا تجلی كرد كوه ها ، درياها، آسمانها، كهكشانها را آفريد. چه انفجارها ، چه طوفانها، چه سيلابها، چه  غوغاهاكه حركت اساس خلقت  شده بودوزندگی با شوروهيجان زائدالوصفش به هرسومی تاخت . درخت ها ، حيوان ها وپرنده ها به حركت درآمدند حيوانات به جنب وجوش وپرندگان به آواز درآمدند

 و

وجود

 نغمه شادی آغازكرد

وفرشتگان سرود پرستش سردادند.

آنگاه خدا انسان را ازحمأ مسنون/گل تيره رنگ/ آفريد

 واورا برصورت خويش ساخت وروح خود را در او دميد

 واين خلقت عجيت را درميان غوغای وجود رها ساخت . انسان غريب وناآشنا ازهمه رنگها ، شكل ها، حركت ها وغوغاها وحشت كرد وازهرگوشه به گوشه ای ديگر می گريخت وپناه گاهی می جست كه درآن با ِيكی ازمخلوقات هم رنگ شود ودرسايه جمع استقرار بيابد واز  ترس تنهايی وشرم بيگانگی وغيرعادی بودن به درآيد.

 به سراغ فرشتگان رفت وتقاضای دوستی ومصاحبت كرد ، همه باسردی ازاوگذشتند واورا تنها گذاشتند ودر جواب الحاح پرشورش سكوت كردند.انسان وحشت زده ودل شكسته باخود نوميدانه گفت :مرا ببين ، يك لجن خاكی می خواهد انيس فرشتگان آسمان شود.

پرنده ای يافت درپروازكه بال های بلندش را بازمی كرد وبه آرامی درآسمان ها سيرمی نمود ، خوشش آمد وازاين كه اين پرنده توانسته خود ر ازقيد زمين خاكی آزاد كند ، شيفته شد .اظهارمحبت كرد وتفاضای دوستی‌نمود وگفت :آيا استحقاق دارم كه هم پرواز توباشم؟ اما پرنده جوابی نداد وبه آرامی ازاو گذشت واورا درترديد وناراحتی گذاشت. به حيوانات نزديك شد هريك بلاجواب ازاو گذشتند واعتنايی نكردند ، خود را به ابرعرضه كرد وخوش داشت همراه تكه های ابر برفرازآسمان ها پرواز كند ، ‌اما ابر نيزجوابی نداد وبه آرامی‌ گذشت. به دريا نزديك شد وطلب دوستی كرد اما دريا با سكوت خود طلب اورا بلاجواب گذاشت .اودست به دامن موج شد وگفت : آيا استحقاق دارم كه همراه تو برسينه دريا بلغزم ، ازشادی بجوشم وازغضب بخروشم وبرچهره تخته سنگ های مغرورسيلی بزنم وبعد تا به ابديت خدا پيش بروم ودربی نهايت محوگردم ؟ اما موج بی اعتنا از او گذشت وجوابی نداد.انسان دل شكسته وناراحت ، روی ازدريا گردانيد وبه سوی كوه رفت وازجبروت عظمتش شيفته شد وتقاضای دوستی كرد، كوه ، جبروت كبريايی خود را نشكست  غرور وجلالش اجازه نداد كه به  او نگاهی كند ، انسان دل شكسته ، نااميد سربه آسمان بلند كرد ، ازوسعت بر پايانش خوشحال شد وبا الحاح طلب دوستی كرد. اما سكوت اسرار آميز آسمان به او فهماند كه تو لجن خاكی استحقاق هم نشينی مرا نداری .به ستارگان رجوع كرد ، ولی هريك بی اعتناگذشتند وجوابی ندادند.انسان به صحراهای دور رفت وخواست دركويری تنها زندگی كند وتنهایی خود را باتنهايی كوير هماهنگ نمايد وازتنهايی مطلق به درآيد ، ‌ولی كويرنيز باسكوت سرد وسوزان خود، انسان آشفته ومضطرب را سرگردان باقی گذاشت . انسان خسته ، روح مرده ، پژمرده ، دل شكسته ، وحشت زده ومأيوس ، تنها سربه گريبان تفكر فرو برد واحساس كرد كه استحقاق دوستی با هيچ مخلوقی را ندارد، او ازلجن است ، لجن متعفن ،  ازپست ترين مواد وهيچ كس اورا به دوستی نمی پذيرد.آنگاه صبرش به پايان رسيد ، ضجه كرد ، اشك فروريخت واز ته دل فرياد برآورد:كيست كه اين لجن متعفن را بپذيرد؟ من استحقاق دوستی‌ كسی را ندارم ، من پستم ، من ناچيزم ، من بدبختم ،من گناهكارم ، من روسياهم ، من ازهمه جا رانده شده ام ، من پناه گاهی ندارم ، كيست كه دست مرا بگيرد ؟ كيست كه ناله های مرا جواب بگويد ؟كيست كه بدبختی مرا ملاحظه كند؟ كيست كه مرا از تنهايی به درآورد؟ كيست كه به استغاثه من لبيك بگويد ؟

ناگهان طوفانی به پاشد ،

 زمين به لرزه درآمد ، آسمان غريدن گرفت ، برق همچون تازيانه های آتشين ، برگرده آسمان كوفته می شد ، گويی كه انفجاری در قلب عالم به وقوع پيوسته است ، صدايی درزمين وآسمان طنين اندازشد كه از هر گوشه واز دل هر ذره وجريان هر موجود بلند گرديد:

ای انسان ، تومحبوب منی

دنيا را به خاطر تو خلق كرده ام ،

 وتو را برصورت خود آفريده ام واز روح  خود در تو دميده ام

 واگر كسی به ندای‌تو لبيك نمی گويد ، به خاطر آنست كه هم طراز تونيست وجرأت برابری وهم نشينی ‌با تو راندارد حتی جبرئيل ، بزرگ ترين فرشتگان ، قادرنيست كه همطراز تو شود ، زيرا بالش می سوزد واز طيران به معراج باز می ماند .

ای انسان ، تنها توئی كه زيبائی را درك می كنی ، جمال وجلال وكمال ، توراجذب می كند تنها توئی كه خدای را با عشق /نه جبر/ پرستش می كنی ،

تنها تويی كه درتنهائی ‌نماينده خدا شده ای ،

 ای انسان تنها توئی‌كه قدرت وخلاقيت خدا را درك می كنی ، تنها توئی كه غرورمی ورزی وعصيان می كنی ولجوجانه می جنگی وشكسته می شوی ورام می گردی وجلال وجبروت خدا را با بلندی طبع وصاحب نظری خود درك می كنی ،

تنها توئی كه فاصله بين لجن وخدا را قادری بپيمائی وثابت كنی كه افضل مخلوقاتی .

تنها توئی‌ كه با كمك بال های روح به معراج می روی ، تنها توئی كه زيبائی غروب تورا مست می كند واز شوق می سوزی واشك می ريزی .

ای انسان ، خلقت در تو به كمال رسيد

 وزيبائی با ديدگان زيبابين تو ظهوركرد

 وعشق با وجود تو مفهوم ومعنی يافت .

ای انسان ، تو مرا دوست می داری ومن نيز تو را دوست می دارم ،

تو از منی وبه سمت من باز می گردی[ انا لله وانا اليه راجعون.]»

آری من خدای چمران را می پرستم .شما چی؟!

شيمادوشنبه 23/7/1386 - 12:43
سلام . خيلی قشنگ بود
baronebahari.persianblog.ir/ 

افسانهپنجشنبه 26/7/1386 - 11:59

بسيار لذت بردم.
ديشب داشتم به خدا ميگفتم که احساس ميکنم ديگه دوسم نداره،امروز با خوندن متنتون خدا جوابمو داد بسيار لذت بردم سر فراز باشيد
vi0let7.persianblog.ir
سادهجمعه 27/7/1386 - 12:39
















پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٦ - هاشم فردوئى