زيتون

 

سالروز شهادت شریعتی گرامی باد

 

دلهای بزرگ واحساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند. عشق هایی که جان دادن در کنارش آرزویی شور انگیز است. اما کدام معشوقی مخاطب راستین چنین عشقی تواند بود؟ این عشق ها همواره در فضای مهگون و جادویی اسطوره و افسانه سر گردان اند و در دل کلمات شعر و در حلقوم ناله های موسیقی و در روح ناپیدای هنرها و یا در خلوت دردمند سکوت و حسرت و خیال و تنهایی چشم به راه آمدن کسی که می دانند نمی آید! راستی چرا عشق ها راست اند و معشوق ها دروغ؟ وانگهی مگر عشق نه بی تابی شورانگیز دل ها است در جستجوی گم کرده ی خویش.

پیداست که من از عشق های  "بزرگ"  سخن میگویم نه عشق های "شدید"، از نیازی که زاده ی  "بی اویی" است نه احتیاجی که، فقر  "بی کسی!"   هراس "مجهول ماندن"، نه درد "محروم بودن". عشقی که "خبر میدهد"  و روح را از اشتغالهای کور روزمره ی آب و نان و نام و ننگهای حقیری که تنها ارزششان آن است که همه ارج مینهند و فهمیدن را تنگ و تاریک میکنند به در می کشد و از لذت های رنگارنگ نشخواری و تلاش های مورچه وار تکراری - که زندگی کردن و به سر بردن را میسازند-  معاف میکند و به "بودن" که در جستجوی مائده های گونه گونه ای که بر خاک ریخته تکه تکه گشته است"وحدت" می بخشد و در میان این گله ی انبوهی که رام و آرام می چرخند و با نظم یکنواخت و ابدی بر پشت زمین روانند، نا گهان همچون صاعقه بر جان یکی میزند و نگهش میدارد و بر سرش فریاد میزند که:

(تو! جهان! .... عمر!)

عصیان میکند و ((همچون ژنده پیل تناور، بر گونه ی نیلوفر، که چون دلش هوای خلوتی در گوشه جنگل می کند از گله کناره میگیرد))، از (( راهی که روندگان آن بسیارند)) باز میگردد، گله را رها میکند و به راهی ((بی نشانه))، که ((همچون راه مرغان آسمان یافتنش دشوار است))، روی میکند و نا گهان، در پستوی تنگ و تاریک درونش- که جز حفره امعاء احشاء نبود -   جهانی پر آفتاب پدیدار میشود و در آن خداوند را می نگرد تکیه زده بر بالای بلند عرش کبریائیش که نگاهش همچون آذرخش میدرخشد و بر لبانش لبخند پیروزی، همچون نخستین سپیده دم خلقت می شکفد و سرود نرم و معطر ((سفر آفرینش)) تورات را با خویش زمزمه میکند و طنین آن، همچون نغمه ارگ -که سرود زیبای گریگواری را می نوازد-  در زیر رواق بلند و بلورین معبد دل دور می زند و هوای روح را نوازش میکند...

و آدمی تماشاگر مبهوت و حیرت زده ی "خویشتن" میشود.

" از کتاب هبوط"

 نوشته شده درسی ام خرداد 1387ساعت 2:11  توسط علیرضا beeganeh.blogfa.com

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٧ - هاشم فردوئى